تبليغاتX
طلاب عرفانی اهل سنت و جماعت منطقه تالش

تصوّف

شکر و سپاس خداوندی را که به خداوندی سزاست و حمد ثنا پادشاهی را که در خداوندی سزای ثناست خداوندی که این سقف رفیع بر کشیده اوست و این فرش وضیع گسترده اوست ، و صد هزار صلوات و تحیّات به جان پاک و روضه خاک مصطفی باد که سیّد انبیاست و شفیع روز قضاست ، و بر صحابه و اهل بیت وی که محبّت ایشان سبب نجات ماست و سلم تسلیما کثیرا ....

این عجاله ایست کوتاه در باره ی تصوف و معنی و مفهوم کلمه صوفی که ان شاء الله مورد عنایت شما عزیزان قرار بگیرد و بتوانید با این مطلب به حقیّت تصوف پی ببرید با این مقدمه که همه می دانیم: تصوف صحیح ترین منهج عبادی است ،نه یک مذهب فقهی و به این دلیل مانع الجمع با مذاهب چهارگانه اهل سنت نمی باشد.

 

...... دلالت کلمه ی صوفی ......

کلمه صوفی گرفته شده از صوف یا صفّه یا صِفاء و صفوة می باشد ...

1-   صوف به معنی پشم  است ، پوشیدن صوف ( یعنی لباسی که از پشم دوخته می شود ) علامت ترک دنیا بودن است .

2-   صفّه : در لغت بمعنای سایه بان ، سایبانی در مسجد مدینه که مهاجرانی درویش در آن می نشستند و مورد توجه رسول الله بودند و به اصحاب صفّه ملقّب شده اند .

کلمه صوفی از اهل صفّه که در مسجد النّبی به زهد و تعفّف و عبادت مشغول بودند گرفته شده  است . اصحاب اهل صفّه کسانی هستند که خداوند متعال در کلام اَزلیش چنین می فرماید : رِجالٌ لاتُلهِیهِم تِجارَة وَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللهِ وَ اِقامِ الصَّلوة و اِیتاءِ الزّکوة یَخافُونَ یَوماً تَتَقلَّبُ فِیهِ القُلُوبُ و الاَبصار  (37)

3-   صفاء و صفوة : بمعنای پاک و خالص از هر چیز

پس کلمه صوفی بناء بر هر سه کلمه به پاکی و پاکیزه شدن و رنج کشیدن و تحمّل کردن سختی ها و ریاضت و اهل شدن و معرفه میل می کند .

بسیاری از مردم می گویند که گروهی به نام تصوف ، صوفی در زمان رسول الله و صحابه و تابعین نبوده و این گروه بعداً پیدایش یافته است .

در جواب چنین می گوییم  : اولاً ما باید بدانیم که تصوف به چه معناست ،  تصوف : دوری و اجتناب کردن از اخلاق های شیطانی مانند تکبّر و غضب و بخالت و حسادت و غفلت و سوء ظن و تظاهر و کینه توزی و آرزوهای باطل و حرص دنیا و از اخلاق های زشت دیگر ،     و متصف شدن به اخلاق های رحمانی مانند : فروتنی و بردباری و سخاوت و پاکی از غفلت و حسن ظن و اخلاص و صبر و قناعت و توکل و پرهیزگاری ودیگر اوصاف  خوب و پسندیده .

به دلالت کتاب و سنّت تصوف به معنای فوق بر هر مسلمان ، اعم از زن و مرد لازم و لابدی است .  حال از شما می پرسیم آیا این معنا در رسول الله و اصحاب کرام وجود نداشته است ؟ مسلماً هیچ کسی نمی تواند منکر بودن این معنا در پیامبر علیه السلام و اصحابش باشد .

پس تصوف در زمان رسول اکرم و اصحاب و تابعین نیز وجود داشته است . و لیکن این معنا در هر مرحله به اسم معیّنی ظاهر شده است تا اینکه در اسم تصوف استقرار یافته است .

شیخ ابوالقاسم القشیری در رساله قشیریّه چنین می گوید : بدانید خداوند متعال بر شما رحم کند بدرستی که بر افضل ترین مسلمان ها در آن عصر اسمی بغیر از صحابه گذاشته نشده زیرا برتر و بهتر از این نام دیگر نبوده و بعد از رسیدن عصر دوم بر افضل ترین مسلمان ها تابعین گذاشته شده زیرا آن را شریف ترین اسم دانستند و بعداً بر کسانی که بعد از تابعین بودند تبع تابعین گفتند ، بعد از آن مراتب مختلف و تباینت یافت به خواص مردم یعنی کسانی که همّت شدیدی به امور دین داشتند زُهّاد و عُبّاد نام گذاشتند ، بعداً بدعت ها ظاهر شد و بین فرقه ها ادّعا کردن پیدایش یافت ، هر فرقه ادّعا می کرد که در میان آن ها زهّاد است ، در آن زمان بود که خواص اهل سنّت آن گروهی که با خدای بودن را رعایت می کردند و قلب هایشان را از ورود غفلت حفظ می کردند با نام تصوّف متصف شدند و این اسم بر این بزرگان بعد از سال( 200 هجری ) شهرت یافت.

از مطالب گذشته معلوم می شود که اسم تصوف قبل از سال(200 هجری) نیز بوده ، و لیکن بعد از سال (200 هجری) شهرت یافته است .

سند های دیگر بر مشهوریت این اسم بعد از سال (200 هجری)

در کتاب تاریخ مروج الذهب و معادن الجوهر از یحیی ابن اکثم چنین نقل شده ، مأمون خلیفه که در( سال 218 )وفات یافت روزی نشسته بود که علی ابن صالح بر او وارد شد و گفت : ای امیرالمؤمنین مردی دَمِ در است که لباس های بسیار سفید پوشیده و برای مناظره کردن اجازه دخول می خواهد ، مأمون گفت :(إنَّهُ بَعضُ المُتصَوّفه)

او بعضی از متصوفان است.

و در کتاب ولاة مصرفی حوادث سِنه مائتین کندی چنین ذکر کرده : إنّهُ ظَهَرَ بِالاسکَندَرِیّه طائفَةٌ یُسَمُّونَ بالصُّوفِیّه یأمُرُونَ بالمَعرُوف یعنی در اسکندریه گروهی ظهور کردند که به آنها صوفیه می گویند آنها امر به معروف می کنند.

اولین کسی که صوفی نام گذاشته شد : ابوهاشم است وی در کوفه به دنیا آمد و اکثر حیاتش در شام گذشته و در( سال150 ) وفات یافت.

و اولین کسی که نظریات تصوف را تعریف و تشریح داده ذوالنون المصری( متوفی 245 ) شاگرد امام مالک رحم الله و کسی که شرح داده و مباحث را بر ابواب تقسیم کرده و آن را نشر کرده جنید بغدادی ( متوفی سال 334 ) است. و اولین کسانی که دویرة التصوف را بنا کردند بعضی از اصحاب عبدالواحد ابن زید ( متوفی سال 117 ) از اصحاب حسن بصری رحمهم الله تعالی بودند.

نام تصوف در بصره بسیار شهرت داشته زیرا اهل بصره در زهد و تقوی و عبادت چنان مبالغه می کردند که مانند آن در آن زمان در شهرهای دیگر وجود نداشته است و به این خاطر گفته می شده فقه کوفی و عبادت بصریّه یعنی فقه را به کوفه نسبت داده و عبادت را به بصره نسبت داده به فقه کوفی و به عبادت بصری می گفته اند .

حاصل کلام :ای برادرعزیز ، اسلام حقیقی یعنی تابع شدن به آنچه که رسول الله از خداوند متعال به ما رسانیده است و ایمان داشتن به آن .

به راستی که تعالیم اسلامی از رسول الله به واسطه صحابه یعنی کسانی که شریعت را از رسول الله تعلیم یافته اند به تابعین یعنی کسانی که از اصحاب رسول الله تعلیم یافته اند نقل شده واز ایشان تبع تابعین تعلیم گرفته وشریعت را تدوین کرده اند وعلما در شریعت تفردیافتند یعنی بعضی در حدیث نبوی تخصص یافتند حفاظ حدیث شدند وبرخی درعلوم آلتی مانند نحووصرف وبلاغت تخصص کسب کردندودیگری در علم تفسیر واشخاصی باعلم فقه اشتهاریافتند وگروهی درعلم تربیت سلوک وعمل تکتازمیدان شدند وعلومی که ازرسول الله منقول یافته بود توسط متخصصان تدوین وترتیب یافت وهریک ازمتخصصان بانامها واصطلاحاتی نام گذاری شدند به عنوان مثال کسی که به حدیث شریف مشغول شده بود محدث،وبه علماء نحو نحوی وعلماء تفسیر مفسر وکسی که به فقه مشغول شده فقیه وکسی که مشغول تربیت سلوک در راه خداوند بود صوفی نام گذاری شده ، همه این اسم ها در زمان رسول الله نبوده این نام ها چیزی جز مصطلحات و نام هایی بر علوم شرعی که رسول الله بر ما آورده چیز دیگری نیست ، و هر کسی که با یکی از این نام ها شهرت یافت از مسمی بودن به کلمه مسلمان خارج نمی شود ، یعنی آن شخص با این که با نام صوفی شهرت یافته باز از قرار گرفتن مصداق بر کلمه مسلم و مؤمن خارج نمی شود ، هر اسمی یا صفتی که در قران یا سنّت رسول الله نبوده نام گذاری با آن را نمی توان حرام گفت بلکه جایز است .

 

ازامام حافظ سیّد محمّدصدیق غماری چنین سؤال شده :اولین بناء کننده تصوف کیست؟وآیا با وحی آسمانی است؟محمّدصدیق غماری چنین جواب داده: اما کسی که طریقت رابناء کرده  بدانیدکه طریقت را وحی آسمانی بنا کرده درمیان آنچه ازدین محمّدی بناء کرده چون طریقت بی شک همان مقام احسان ، مقامی که یکی از ارکان سه گانه دین است ، آن سه که پیامبرعلیه الصلاةوالسلام بعد ازبیان کردن هرکدام آن رابااین کلامش یعنی(هَذاجِبرَیلُ عَلِیهِ السَّلام اَتاکُم یُعَلِّمَکُم دِینَکُم )دین معرفی کرد،ارکان عبارتندازاسلام وایمان واحسان،اسلام یعنی طاعت وعباد ت،ایمان یعنی نوروعقیده، احسان یعنی مقام حضورومشاهده که رسول الله چنین بیان می کند(اَن تَعبُدَاللهَ کَأنّکَ تَراهُ فَاِن لَم تَکُن تَراهُ فَاِنّهُ یَراکَ)پس احسان عبارت است ازحضورقلب درعبادت ،غافل نشدن از حضورخداوند متعال.              محمدصدّیق غماری رحمه الله درهمان کتاب بااستناد به حدیث مذکورکه حدیث دین گفته می شودچنین می گوید: فَمَن اَخَلَّ بِهذا المَقامِ(الاحسان)فَدِینُهُ ناقِصٌ بِلاشَک لِتَرکِهِ  رُکنَاًمِن اَرکانِهِ فَغایَة ما تَدعُوالِیهِ الطریقة تُشِیرُالَیهِ هُوَمَقامُ الاحسانِ بَعدَ تَصحِیحِ الاسلامِ وَالایمانِ،یعنی کسی که به مقام احسان خلل رساند دین او ناقص است به علت ترک کردن رکنی از ارکان دین،غایة وهدف ونتیجه آن چیزی که تصوف به آن دعوت می کند مقام احسان است بعد ازدرست کردن ایمان واسلام،از آنچه گذشت معلوم شد تصوف چیز تازه و  جدیدی نیست بلکه تصوف از  سیرة النبی صلی الله علیه وسلم واز زندگانی اصحاب کرام سرمشق گرفته ونشات یافته است.

قال: الحسن البصری رحمه الله علیه ... حسن بصری رحمه الله علیه فرمودند: هفتاد نفر از اصحاب بدر را دیدم که لباس پشمی بر تن داشتند اگر آنان را می‎دیدید می‎گفتید اینان دیوانه‎اند. اگر آنان (صوفیان) نیز بهترین شما را می‎دیدند می‎گفتند که شماها هیچ گونه اخلاق ندارید و اگر پست‎ترین شما را می‎دیدند می‎گفتند عقیده و باور به روز قیامت ندارید.

امام قشیری می‎فرماید: تصوف به اصحاب صفه منسوب است که در صدر اسلام در گوشه‎ای از مسجد النبی که به هفتصد تن از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) می‎رسیدند مشغول به عبادت بودند و آیه 28 سوره کهف (چنان‎چه در حاشیه صاوی بر تفسیر جلالین آمده که یکی از دو حاشیه مشهور دنیا بر جلالین است) در شأن آنان است. اولین کسی که به این نام مشهور شد حضرت شیخ ابو هاشم کوفی (صوفی) بود در قرن دوم هجری (در نفحات ‎الأنس ذکر شده است).

ابن عباس (رضی الله عنه) می‎فرماید: حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) قبل از همه این علم (علم باطن) را به خلفاء راشدین سپس به عبدالله (رضی الله عنه) و چند نفر دیگر از یاران آموزش دادند که حضرت ابوهریره (رضی الله عنه) یکی از آنان بوده است و حضرت ابو هریره (رضی الله عنه) می‎فرماید: من از وجود پیامبر (صلی الله علیه و سلم) دو علم را یاد گرفتم: نخستین را میان مردم پخش کردم که همانا علم احکام شرعی است و اگر دومی را بین مردم بیان می‎کردم گردنم را قطع می‎کردند که آن علم باطن و تصفیه قلب و لطائف درونی دیگر است و امام کرمانی(رحمه الله علیه) این فرموده را بزرگ‎ترین دلیل اهل تصوف قلمداد می‎نماید(صحیح بخاری به شرح علامه محدث کرمانی). اما تا به امروز هم هر جا دین مبین اسلام در آنجا پابرجاست، وجود تصوف بی‎اثر نبوده است، حتی بزرگانی از شافعی‎مذهبان تالش سرسبز ایران اسلامی به این علم (علم باطن) دست یافته‎اند و تصوف، خود مورد تأیید همه بزرگان اسلام قرارگرفته است. از جمله حضرت عبدالقادر گیلانی (قدس‎الله سره). آن عالم و عارف والامقام، آن صوفی و مرشد وارسته و آن قطب مدار علم و عرفان که در دنیای اسلام همانند وی انگشت شمارند

(نظر و آراء علماء وائمه اهل سنت وجماعت ( رحمهم الله ورضی الله عنهم) در مورد تصوف وصوفیه:)

1-  امام شافعی ( رحمه الله تعالی)

امام شافعی ( رحمه الله ) فرمود: با صوفیه مصاحبت و دوستی کردم واز آنها سه کلمه استفاده کردم.

1- اینکه گفتند وقت شمشیر تیز و برانی است که اگر وقت را نبری وقت تو را میبرد به این معنا که اگر از وقت وعمرت استفاده درست نکنی وقت از دستت خارج شده و زندگیت بی معنی وبدون استفاده خواهد بود.

2- واینکه گفتند: نفست را اگر در راه عبادت وبندگی حق مشغول نکنی نفست تو را به گناه وبی امری خدا مشغول میکند.

3- واینکه گفتند:عدم ونیستی خود عصمت وپاکی است به این معنا که عدم قدرت بر انجام دادن گناه خود عصمت و دوری است از گناه وعصیان. ( 1)

و همچنین فرمودند: در دنیا سه چیز را دوست دارم : ترک تکلف وتعارف متعارف بین مردم.معاشرت ودوستی با مردم با نرمی و عطوفت. و اقتداء و تأسی به راه و روش اهل تصوف. (2)

1- کتاب (  تأیید الحقیقه العلیه) للامام جلال الدین سیوطی ص 15

2- کتاب (  کشف الخفاء و مزیل الالباس ) امام عجلونی ج 1 ص- 341

2- امام ابو حنیفه ( رحمه الله تعالی)

عالم وفقیه حنفی حصفکی صاحب کتاب ( الدر) گفت که ابو علی دقاق ( رحمه  الله) فرمود که من تصوف وطریقت را از ابی القاسم نصر آبادی فرا گرفتم و ابو القاسم هم از معروف کرخی و او هم از داود الطائی و او هم علم وطریقت را از امام ابوحنیفه فرا گرفته وتمامی این علماء وائمه بر فضل و عظمت علم وتقوای امام اعظم ابوحنیفه اقرار کرده اند .( 1)

1-  کتاب ( در المختار )  ج 1 ص 43 همراه با حاشیه ابن عابدین.

3-  امام مالک ( رحمه الله تعالی)

امام مالک فرمودند: هرکس فقه وعلوم را فرا گیرد اما در مسیر تزکیه و تصوف نباشد عاقبت کارش فسق و فجور است. و هرکس را تصوف وتزکیه را پیش گیرد اما از فقه وعلم شرعی بدور باشد عاقبت کارش بی دینی و اباحه گری است . و هر کس این دو امر ( علم و تصوف) را در خود جمع کند بحقیقت میرسد و اهل نجات است. ( 1 )

( 1 ) حاشیه علامه عدوی بر شرح امام زرقانی فقه مالکی ج 3 ص 95 و شرح عین العلم وزین الحلم امام ملا علی قاری ج 1 ص 33

4- امام احمد ابن حنبل( رحمه الله تعالی)

امام احمد ابن حنبل ( رحمه الله) قبل از مصاحبت و دوستی با اهل تصوف به فرزند خود عبد الله ( رحمه الله ) چنین فرمود: ای  پسر بر تو لازم است خواندن حدیث و دوری از مجالست و همصحبتی با این قوم وطائفه که خود را صوفیه مینامند زیرا اینان نسبت به احکام دین خود جاهل ونادان هستند .اما هنگامیکه با عارف خداشناس شیخ ابی حمزه بغدادی ( رحمه الله ) دوستی ومصاحبت پیدا کرد واز اساس وعقیده صحیح اهل تصوف آگاه شد به فرزندش عبد الله ( رحمه الله ) فرمود: ای فرزند با این قوم دوستی ومصاحبت داشته باش زیرا اینها با کثرت علم ومراقبت احوال و خشیت از خداوند و زهد وتقوا و بزرگی همت از ما سبقت گرفته اند .( 1 )

امام احمد ( رحمه الله ) هرگاه در مسئله ای متردد ومتوقف میشد با وجود آن بزرگی وعظمت علمی روبه ابی حمزه بغدادی میکرد ومیفرمود رأی ونظر تو در این مسئله چیست ای صوفی و هنگامیکه ابی حمزه بغدادی نظرش را بیان میکرد امام احمد قبول میکردند و به ایشان اعتماد داشتند.

علامه بزرگ شیخ محمد سفارینی حنبلی  ( رحمه الله )  از ابراهیم ابن عبد الله علانی نقل میکند که امام احمد ( رحمه الله ) در مورد صوفیه فرمودند: هیچ قوم وطائفه ای را سراغ ندارم که شریفتر و افضلتر باشد از این قوم ( صوفیه) عرض  کردند که ای امام این قوم گاهگاهی فریاد میکشند و به حالت سماع واهتزاز و وجد می افتند نظر شما چیست ؟ فرمودند: اینها را بگذارید که با خدای خویش ساعتی شاد وخوشحال باشند. ( 2 )

1- کتاب (  تنویر القلوب )  ص 405 شیخ محمد امین کردی.

2-  کتاب ( غذاء الالباب )  شرح منظومه ج 1 ص 120

5- شیخ الاسلام احمد ابن تیمیه ( رحمه الله تعالی)

شیخ الاسلام ابن تیمیه ( رحمه الله ) بعد از بحث مفصل در مورد صوفیه بیان میکند که مذهب صوفیه  همان تمسک بکتاب و سنت است که در کتاب مجموع فتاوی جزء  دهم اشاره کرده که سالکین حقیقی کسانیکه در راه وروش تصوف وتزکیه مستقیم وراه وطریق صواب وحقیقت را جسته اند مانند جمهور مشایخ متقدمین  سلف همچون فضیل عیاض . ابراهیم ابن ادهم . ابی سلیمان دارانی . معروف کرخی . سری سقطی . و جنید ابن محمد و غیر این مشایخ از متأ خرین  همچون شیخ عبد القادر جیلانی  . شیخ حماد . وشیخ ابی البیان و غیر اینها از متأخرین که از امر شریعت خارج نشده اند و کلام وبیان آینها چنین بوده که سالک اگر بوسیله خارق العادات در هوا پرواز کند یا بر روی آب راه برود اجازه ندارد که از امر ونهی شرع که همان کتاب وسنت پیامبر ( ص) خارج شود بلکه بر او لازم است که اوامر شرعی را بجا آورد واز نواهی ومحظورات خود را دور کند وبر این حال استقامت کند تا رسیدن بیقین که همان مرگ است . واین همان کلام حق وصحیح است که کتاب وسنت واجماع سلف بر این دلالت دارد از این قبیل کلام در میان مشایخ سلف بسیار بوده. ( 1 )

ودر جای دیگر به این کلام اشاره دارد که صوفیه صادقترین وکاملترین انسانهای زمان خود بوده اند . ( 2 )

1- کتاب (  مجموع فتاوی )  احمد ابن تیمیه ج 1 ص 516 و 517

2- کتاب (  فتاوی  )  11 / 17

6- امام تاج الدین السبکی ( رحمه الله تعالی)

امام تاج الدین سبکی ( رحمه الله ) در کتابش ( معید النعم ومبید النقم ) تحت عنوان صوفیه بیان میدارد: صوفیه رحمت ورضای خدا بر آنها باد وخداوند جملگی ما را همرا ایشان در بهشت محشور فرماید .اقوال ونظرات پراکنده ای در مورد آنها بیان شده که اکثر آنها ناشی از جهل و عدم علم بحقیقت وعقیده صحیح صوفیه است واین بدان علت است که متشبهین و مقلدین صوفیه کسانیکه خود را در لباس وهیأت صوفیه در آورده اند واز اصل تصوف واهداف آن جاهل وبی علم هستند . حقیقت تصوف و صوفیه همان عبادت وبندگی خدا به اخلاص و فروتنی واعراض وپشت کردن بدنیا وشهوات آن است زیرا صوفیه اکثر واغلب اوقات خود را در عبادت وبندگی خالصانه خداوند وکسب فضائل اعمال صرف کرده اند .امام تاج الدین سبکی ( رحمه الله ) بعد از تعریف وتأیید صوفیه چنین بیان میدارد که قوم صوفیه بحقیقت همان اهل الله وخواص  بندگان خداوند هستند که خدا به ما وایشان  رحمت عنایت فرماید که بحق از یاد وذکر سیره و احوال ایشان با خدایشان رحمت وبرکت نازل میشود وبدعای ایشان خداوند نعمت های خویش از قبیل غفران و باران وسایر نعمتها را بر بندگان خود عطا میفرماید خداوند از ما وایشان راضی و خوشنود باشد. ( 1 )

1- کتاب معید النعم ومبید النقم تاج الدین سبکی ص 119 متوفی 771 ه ق

7- امام فخر الدین رازی ( رحمه الله تعالی )

علامه بزرگ ومفسر مشهور امام فخر الدین رازی ( رحمه الله ) در کتاب خو بنام : ( اعتقاد المسلمین و المشرکین ) در باب هشتم در احوال وعقیده صوفیه چنین بیان میدارد : اکثر کسانیکه در مورد تفکر و احوال وعقیده فرقه ها وطایفه ها  کتابهایی نوشته اند احوال و آراء قوم صوفیه را فراموش کرده اند که این خود خطایی آشکار است زیرا حاصل و لب قول صوفیه این است : که راه وروش رسیدن وشناخت خداوند همان تصفیه وتزکیه روح وروان وخالی کردن قلب است از علاقه های مادی وجسمی که این عقیده در ذات خود راه وروش درست وصحیح است . وبیان میدارد که صوفیه قومی هستند که وقت خود را به ذکر وعبادت خداوند و مجرد وخالی کردن نفس است از علاقه های مادی و تجملات دنیوی . مذهب صوفیه بحقیقت  همان خوشنود شدن بذکر خداوند و بیرون کردن هم وغم دنیوی واعراض از محبت دنیا و بندگی خالصانه خداوند است که مادیات و شهوات ومحبت غیر خدا آنها را از یاد خداوند غافل نکند .صوفیه در رفتار وکردار متخلق هستند به اخلاق نیکو ادب واحترام با خدا ونرم خویی ومحبت با خلق خدا که بحقیقت این قوم بهترین وافضلترین مردم هستند در میان سایر انسانها . ( 1)

1- کتاب اعتقادات بین فرقه های مسلمین  و مشرکین ص 72 و73

8- امام الشاطبی ( رحمه الله تعالی )

مجله مسلم عشیره محمدیه مطلبی تحت عنوان : امام شاطبی صوفی سلفی نویسنده ابی تقی خلیل ابن احمد از کتاب ( اعتصام ) امام شاطبی نقل میکند وبیان میدارد که کتاب اعتصام از مهمترین کتابهایی است که فرقه سلفیه  تابع آن و آن را بعنوان اساس وپایه فکری مسلک خود قبول دارند وشخصیت امام ابی اسحاق شاطبی ( رحمه الله )  در بین ایشان به عنوان قدوه وامام صاحب رأی میباشد .امام شاطبی ( رحمه الله ) در کتاب اعتصام خود فصلی را بنام تصوف وعرفان اسلامی بیان کرده وثابت کرده که تصوف از مهمترین پایه های اسلام است که از هرنوع  بدعت افراط وتفریط بدور بوده وبا کلامی واضح وقوی بیان میدارد که اکثریت مردم چنین میپندارند و گمان میکنند که قوم صوفیه در تبعیت از قرآن وسنت وشیوه سلف صالح متساهل وجاهلند که این کلامی دروغ وتهمتی نارواست به این قوم زیرا صوفیه ومشایخ آن نسبت به انجام فرائض وسنن وتبعیت از فرمایش خدا ورسولش اهل رعایت وعمل بوده اند وتبعیت از این دو منبع معصوم ( کتاب وسنت ) اساس کار وعقیده ایشان بوده اساس تصوف  اسلامی همان مبارزه با بدعت ونوآوری در امور دین مبین اسلام بوده  است  در زمان حیات مبارک پیامبر ( ص ) هیچ امر ورسمی افضلتر وشریفتر از صحبت و مجالست در مجلس پیامبر ( ص ) نبوده بعد سپری شدن اولین عصر وقرن سعادت که همان عصر اصحاب بوده قرن دوم سعادت  اصطلاح کلمه  تابعین کسانیکه همصحبت یاران پیامبر ( ص ) بوداند در میان مردم شریفتر وافضلتر بوده . بعد سپری شدن قرن دوم سعادت ووارد شدن به قرن سوم و آخرین قرن سعادت تابع تابعین از نظر شخصیت وصحت کلام وعقیده در بین سایر قرون پاینتر از ارزش واعتبار خاصی برخوردار بوده در اواخر قرن سوم اختلافات وانواع عقیده ها وفرقه ها بوجود آمدند آن عده از مردم که بکار طاعت وبندگی خدا بصورت مخلصانه وعارفانه مشغول شدند بنام اهل زهد واهل ورع مشهور شدند در تمام فرقه این عقیده بصورت مشترک وجود داشت که به این معتقد بودند که اهل زهد و ورع ومراتب عالیه اخلاق ورفتار در میان ایشان وجود دارد وفرقه اهل نجات ایشانند . در اینجا بود که خواص و متخصصین اهل سنت وجماعت که اساس کار وعقیده آنها عمل بقرآن وسنت پیامبر ( ص ) بود که در احوال و رفتار تابع امر خدا وپیامبر ( ص )  ودر خوف وخشیت از خداوند ودوری از غفلت  وعبادت خالصانه بنام اهل تصوف مشهور شدند . ( 1 )

1- مجله مسلم عشیره محمدیه  چاپ در ماه ذی القعده 1373 ه ق

9- ابن خلدون ( رحمه الله تعالی )

ابن خلدون ( رحمه الله ) در مقدمه کتابش ( تاریخ ابن خلدون ) در مورد تصوف وصوفیه چنین مینویسد : علم و راه وروش صوفیه  در زمره آن علوم است که تازه بوجود آمده در زمان پیامبر به این رسم واصطلاح نبوده اما اصل اساسی آن که عمل کردن است بکتاب وسنت پیامبر ( ص ) و شیوه سلف صالح  است  بصورت کامل محسوس ومعلوم بوده در میان صوفیه طریق و راه وروش صوفیه راه حق وحقیقت است معتکف شدن به طاعت وبندگی خداوند وقطع تجملات ودلبستگی های دنیوی است وصل شدن به محبت خدا و زهد است و تقوا که این راه را جمهور واکثر علمای امت قبود دارند دوری از لذائذ و شهوت جاه ومقام و از آداب آن منفرد شدن در عبادت در خلوت وجلوت که این صفات در میان اصحاب وسلف صالح موجود و محسوس بوده و بعد از قرن دوم ورو آوردن مسلمانان به تجملات دنیوی کسانیکه بعبادت و انجام سنن وراه وروش پیامبر ( ص ) واصحاب کرامش مشغول شدند مشهور وموسوم شدند به اسم تصوف وصوفیه . ( 1 )

1- مقدمه ابن خلدون ص  328

10- علامه شریف جرجانی ( رحمه الله تعالی )

علامه شریف جرجانی ( رحمه الله ) در کتابش : ( التعریفات ص 52 ) چنین بیان میدارد که تصوف مذهب جدیت وتلاش است پس تصوف را با هزل ویاوه گویی اختلاط نکنید تصوف یعنی : تصفیه قلب از مادیات دوری از اخلاق ناموزون از بین بردن صفات حیوانی مبارزه با هوای نفسانی و واردن شدن به صفات رحمانی وتعلق ودوستی با علوم حقیقی و استعمال آن در عبادت وطاعت و نصیحت تمامی مردم به پاکی و وفای بعهد وپیمان الهی وتبعیت از شریعت پیامبر ( ص ) .

11- امام  محمد غزالی ( رحمه الله تعالی )

امام  محمد غزالی ( رحمه الله ) در کتابش ( المنقذ من الضلال ) چنین میفرماید : بعد از اینکه از علوم شریعت فارغ شدم کتاب ( اربعین ) را نوشتم وعلوم فلسفه قدیم را در کتاب ( مقاصد الفلاسفه ) جمع آوری کردم و کتاب( التهافت ) را نیز تألیف نمودم . امام محمد در مورد صوفیه و تصوف چنین بیان میدارد: وقتیکه از نوشتن این کتابها فارغ شدم شروع کردم به مطالعه کتابهای تصوف وعرفان و پی بردم که روش وشیوه آنها با علم وعمل شروع میشود و حاصل کار آنها قطع رزایل اخلاقی وپاک شدن از اخلاق وصفات مذموم است تا با اینکار بخالی شدن قلب از غیر خدا و حلاوت وشیرینی ذکر خداوند نائل آیند . در این هنگام بود که دانستم اگاه شدن به عقیده وسیره آنها آسانتر از وارد شدن وسلوک کردن بشیوه عملی آنهاست پس شروع کردم بمطالعه کتابهای عرفانی همچون : قوت القلوب ابو طالب مکی ( رحمه الله ) و کتابهای حارث محاسبی و رساله هایی متفرقه از شیخ جنید بغدادی و شبلی و ابو یزید بسطامی و تعدادی دیگر از کتابها ونظرات این قوم واستفاده کردم از کلام وآراء ایشان مانند کسی که بخواهد در مکتب یا مذهبی تحقیق کند. پس به این نتیجه رسیدم تنها راه رسیدن به حقیقت کلام ونظرات ایشان ممکن و میسر  نمیشود مگر بوسیله ذوق و میل قلبی و مبادله صفات وحالات عرفانی ایشان .بعد از این بود که به این حقیقت پی بردم که ایشان ( صوفیه ) صاحبان حال وکمال هستند نه اصحاب قیل قال پس پی بردم که صوفیه سالکان حقیقی خداجو و رهروان بسوی خداوند متعال هستندو بحق که سیره وشیوه آنها بهترین .کامل ترین ودرسترین راه است برای وصول ورسیدن عبد بسوی خدا وبحق که اخلاق کریمه ایشان بالاترین وکاملترین اخلاق است بلکه اگر عقل تمام عاقلان وحکمت تمام حکیمان وعلم تمام عالمان بشریعت اگر بخواهد اخلاقی ومرتبه ای بالاتر از اخلاق صوفیه را بیان کند در این باب غیر از عجز وناتوانی چیز دیگری کسب نمیکند زیرا تمام اخلاق ورفتار ایشان ظاهری وباطنی ایشان   برگرفته از نور وچراغ نبوت ورسالت است وبزرگتر ونورانیتر از نور نبوت ورسالت در زمین نوری وجود ندارد که به عالم ومخلوقات نور افشانی کندبا تمام این اوصاف برایم روشن شد که فرقه وطائفه ناجی ورستگار به حقیقت ایشانند نظر محقق چیست در مورد مکتب ومذهبی که اول شرط آن پاک کردن قلب ودرون است بتمامی وکمال از غیر خدا وستون وکلید آن در وقت تکبیره الاحرام نماز است که تمام وجود سالک را استغراق از عظمت وجلال الهی در بر میگیرد وآخرین درجه آن فانی شدن در صفات اعلی پروردگار است .( 1 )

1- کتاب ( النقذ من الضلال ) امام غزالی تحقیق دکتر عبد الحلیم محمود ص 145

12- سلطان العلماء عز ابن عبد السلام ( رحمه الله تعالی )

امام عارف سلطان العلماء عز ابن عبد السلام ( رحمه الله ) در بیان مذهب ومکتب صوفیه چنین میفرماید : تصوف حقیقی تمسک کردن به شریعت پاک اسلام وفضائل اخلاق وعبادت خالصانه  در دنیا. وقیامت خود را مصون داشتن از ویران شدن بوسیله حب دنیا ودوری از رزایل وغیر آنها  بشیوه های مرسوم پیش رفتند وآنچه که ثابت میکند که این قوم در خلوص نیت خود چقدر راستگو وصادق بوده اند همان خارق العادات وکراماتی است که خداوند به ایشان عطا کرده وبر دست مبارکشان جاری شده بحقیقت که کرامات اولیاء در نوع خود فرع وجزئی است از معجزات پیامبران واین خود بعلت نزدیک شدن وتقرب  ایشان است  به خداوند وامتثال اومر اجتناب نواهی که خدا در حق ایشان این برکات را عطا فرموده واز ایشان راضی وخوشنود گردیده.( 1 )

1- کتاب نور التحقیق تألیف شیخ حامد صقر ص 96

13- امام ابن عابدین ( رحمه الله تعالی )

علامه بزرگ وفقیه مشهور شیخ محمد امین مشهور به ابن عابدین در کتاب ( شفاء العلیل وبل القنادیل فی حکم الوصیه بالختمات والتهالیل ) چنین میفرماید: از بدعت ونوآوری های بی پایه واساس که وارد دین شده که با ملبس شدن به لباس اهل علم وتقوا و انواع اجنهادات غلط  وگمراهی برای مردم مرسوم میکنند ودر لباس وهیأت اهل تصوف وعرفان بفعالیت مشغول میشوند فرمودند : در اینجا روی کلام ما با آن دسته از بزرگان وعارفان خداشناس صوفیه نیست که از انواع عیبها وصفان ذمیمه مبرا وپاک بوده اند سوال کردند از امام عارف امام الطائفتین شیخ جنید بغدادی ( رحمه الله ) در مورد وجد وسماع صوفیه که با حالتهای خوشحالی فریاد کردن گریستن وسایر احوال که فرمودند: اینها را بگذارید که با خدای خویش ساعتی خوشحال باشند زیرا کثرت خوف وخشیت وعبادت در خلوت ایشان را به این امر واداشته که ساعتی هم با خدایشان خوشحال وشاد باشند ودر آخر این نقل از شیخ جنید بغدادی ( رحمه الله ) چنین بیان میکند که کلام ما با این قوم وطایفه نیست که به سیره وروش پاک این عارفان اقتدا میکنند ودر اعمال ورفتار خود از دایره شریعت وقرآن وسنت خارج نمیشوند. ( 1)

1- رساله هفتم کتاب ( شفاء العلیل..) ص 172 و 173 تألیف امام ابن عابدین متوفی 1252 ه ق

14- امام نووی( رحمه الله تعالی )

شیخ الاسلام امام عارف وفقیه بزرگ امام شرف الدین یحیی نووی ( رحمه الله ) در کتاب خود ( المقاصد ) در باب توحید وعبادت واصول تصوف( صحفه - 20)  اصول وطریق وراه های رسیدن بخداوند را در مذهب ومسلک صوفیه چنین بیان میفرماید : که اصول واساس تصوف اسلامی این پنج راه وروش میباشد :

1- تقوا وپرهیزکاری در نهان وآشکارا.

2- تبعیت از سنت وراه وروش پیامبر در کردار وگفتار.

3- دوری ازتمنا وکمک گرفتن از مردم در شیوه های مادی ودنیوی آنها .

4- راضی بودن بتمامی امورات ونعمتهای خداوند از کم وزیاد بودن آنها.

5- رجوع وبازگشت بسوی خداوند در حالات خوشحالی وناراحتی. (1)

15- شیخ جلال الدین سیوطی( رحمه الله تعال )

شیخ جلال الدین سیوطی ( رحمه الله ) در کتابش : ( تأیید الحقیقه العلیه) در مورد تصوف چنین میفرماید : تصوف در ذات خود علمی شریف است ومدارش همان تبعیت است از قرآن وسنت نبوی وترک بدع وخرافات وبری شدن از نفس وخواسته  های  نامشروع آن وعلاقه های نفسانی وتسلیم شدن به خداوند وقضای خداوند وطلب محبت خداوند وکم شمردن غیر محبت خدا  است .واین هم حقیقت دیگری است که امروزه جماعتی به این قوم داخل شده اند وخود را از نظر ظاهر وهیأت جسمی به ایشان شبیه کرده اند اما از حقیقت تصوف وصوفیه دور وجاهلند واین خود باعث سوء ظن وبدگمانی شده بتمام تصوف در این هنگام است که بر اهل علم لازم و واجب است که تمیزی وفرقی قائل شوند در بین اهل حق با اهل باطل . مسائلی بنام عقیده صوفیه وارد مردم شده که با شریعت مقدس ناموزون ومخالف است که علمای شریعت با آنها مخالفند وبا تحقیقی که در این مسائل شده معلوم ومحسوس است که ائمه تصوف ( رضی الله عنهم ) از این نوع مسائل وعقائد بری وپاک هستند واین گفتار اهل بدعت وخرافات وغلات منحرف است که بنام صوفیه این عقاید را در بین مردم پراکنده میکنند وخود را اهل  تصوف وصوفیه  معرفی میکنند .که بحق سادات بزرگ صوفیه از این سری عقاید ورفتارهای نامشرع پاک و  بری هستند. ( 1)

1-  کتاب (تأیید الحقیقه العلیه شیخ جلال الدین سیوطی ص 57

16- امام قشیری ( رحمه الله تعالی )

امام قشیری ( رحمه الله ) در مقدمه کتابش رساله قشیریه در بحث صوفیه چنین میفرماید: خداوند قرار داده صوفیه را از خاصان اولیائش وبر ایشان فضیلت بخشید بر سایر مردم بعد از پیامبران ورسولانش درود ورحمت خدا بر ایشان باد . قرار داد قلب پاکشان را معدن وجایگاه اسرار قدسیش ومخصوص گردانید ایشان را بنور تابناک نورانیش ایشان فریاد رس وهمیار ویاور مردمند .ایشان در تمام احوال با خدا وذکر خدا بوده اند . ایشان را پاک گردانید از کدورات وصفات مذموم بشریت وبلند گردانید بسوی مقام شریف مشاهدات وتجلای نور احدیت وتوفیق داد ایشان را به قیام وعمل به آداب عبادت وتوفیق بخشید برای عمل به احکام ربوبیت پس ایشات قیام وعمل کردند به واجبات تکلیف وخداوند تحقیق وتأیید عطا فرمود به ایشان از تصرفات واحوالات بلند. ایشان بازگشتند بسوی خدا با صداقت وخشوع وخضوع قلبی .ایشان در باب احوال خویش کمتر صحبت واشاره ای کردند نظر باینکه خداوند خود صاحب امر وتغییر دهنده احوال است ومختار است بر بندگانش بحق که عبد هیچ حکم وحقی بر خدا ندارد .ثوابش ابتداء فضل وبخشش است . عذابش همان عدالت وحکم بعدالت است و امر ش قضاوتی صحیح وکامل است در بین حق وباطل .( 1 )

1- کتاب (  رساله قشیریه ) ص 12

17 امام سرهندی ( رحمه الله تعالی )

امام سرهندی در کتابش : الانوار القدسیه ) چنین میفرماید : ای برادر مسلمان این حقیقت را بدان که خداوند ما را بر این مکلف وواجب گردانیده که امتثال اوامر واجتناب نواهی را بجای آوریم در حالی که ما به این امور مأموریم با کمال اخلاص وپاکی عبادت را بجای آوریم این نوع عبادت وبندگی بدون فانی شدن در اوصاف خوب وبدون محبت ودوستی وجود ندارد پس لازم است بر ما سلوک وحرکت در مسیر وراه وروش صوفیه که همان محبت وفنا است تا جایی که به حقیقت اخلاص پی ببریم زیرا طریق وراه صوفیه در حد بزرگی از کمال و حقیقت است که پایه واساس آن تبعیت از سنت وروش پیامبر است زیرا از اساسنامه این قوم اداء احکام شریعت تبعیت از سنت ودوری از بدعت ونوآوری کاملا مشهود ومعلوم است واحوال ورفتار را بر میزان شریعت موزن کردن و قرار دادن سنت وروش پیامبر مقدم ومحترم بر احوال ورفتار. . تصوف پاکی که قصد معرفی آن را دارم همان راه وروش بزرگان وائمه دین بوده است ودر اینجا اشاره ای به  آن گروه نیست که در اسم ورسم با صوفیه مشترک شدند اما در عقیده وعملکرد متفاوت ومتضاد. زیرا تصوف بیشتر حالات وپرتو الهی است تا قیل وقال واختلاف وهر کس بر این منهج وراه درست حرکت کند بفضل خدا شامل این برکت واحوالات این قوم میشود.

 

بعداز نظرات وتأیدات  ائمه وعلمای سلف اهل سنت وجماعت اشاره داریم به اسم جماعتی دیگر از علمای معاصر و ونه چندان قدیمی  که فقط اشاره ای بکتاب ورساله هایشان در مدح توضیح وتأیید تصوف حقیقی است بیاری خداوند متعال نظرات وفرمایشات این علماء را هم در اینده ترجه وتفسیر میکنیم .

18- شیخ محمد متولی الشعراوی ( رحمه الله تعالی ) کتاب (ا صول الوصول ) ص 177

19- امام ابو الحسن ندوی ( رحمه الله تعالی ) کتاب ( مسلمانان هندوستان وکتاب رجال الفکر والدعوه  ص 248 تا 250 )

21- الشیخ محمد الحامد ( رحمه الله ) کتاب ( المحامد من حیاه شیخ محمد حامد )

22- الدکتور ابوالوفا تفتازانی  کتاب ( مدخل الی التصوف الاسلامی)

23- شیخ محمد ابو زهره کتاب ( مجله لواء الاسلام ) سال 1379 )

24- استاد عبدالباری ندوی کتاب ( بین تصوف وزندگی )

25 – شیخ احمد شرباصی کتاب ( نور التحقیق شیخ حامد صقر )

27- شیخ اشرف علی تهانوی ( رحمه الله )

28-شیخ محمد رمضان بوطی ( رحمه الله ) کتاب ( هذا والدی ) ص 98 و 99

29- شیخ کریم راجح کتاب ( الصوفیه والتصوف ) ص 5

30- شیخ عدنان حقی کتاب ( الصوفیه والتصوف ) ص 162

31- شیخ عبد الله التلیدی ) کتاب اسباب هلاک امم)

32-الدکتور محمد حسن ذهبی کتاب ( التفسیر والمفسرون ) ج 2 ص 324 و 325

33- علامه ابو نصر مبشرالطرازی کتاب ( الاسلام دین الفطری ) ص 35 و 36

34- استاد أنور الجندی کتاب ( عالمیه الاسلام )

35- المفکر رجاء غارودی کتاب ( ما یعد به الاسلام ) ص 77

36- استاد محمد صادق العرجون کتاب التصوف فی الاسلام ) ص 72 و74

37- شیخ محمد راغب الطباخ کتاب ( الثقافه الاسلامیه )

38- استاد عباس محمود عقاد کتاب ( الفلسفه القرآنیه )

39- الدکتور عبد الحلیم محمود کتاب ( قضیه التصوف ) ص 259

40- علامه حسنین محمد مخلوف کتاب ( السالکون الی الله ) ص 15

41- الدکتور مصطفی البغا

تعریف چند اصطلاح:

اولوالعزم: به آن دسته از پیامبران صاحب رسالت که بالاترین رتبه قرب و منزلت را دارا هستند گفته می‌شود.

رسول: آن دسته از پیامبران که صاحب شریعت جداگانه بوده و مأمور تبیلغ آن هستند.

نبی: آن دسته از پیامبران که مأمور تبلیغ شریعت آسمانی رسولان هستند.

ولی: بنده‎ای از بندگان خدا که نه فقط به خاطر عبادت و نماز و ریاضت به آن درجه نائل شدند، بلکه به محض تفضل و عنایت خداوندی است (البته لازم به ذکر است که ولی باید حتماً مطیع أوامر و نواهی شرع باشد اما هر کسی چنین باشد نمی‎توان به آن ولی گفت زیرا دوستانِ خدا را خودش تعیین می‎کند.)

معجزه: اعمال خارق‎العاده که به درخواست پیامبران از خداوند یا به محض اراده پروردگار بر دست پیامبران جاری می‎شود برای عاجز کردن دشمنان و منکِران یا معتقد نمودن مشکوک‎ها در دین و رسالت.

إرهاص: اعمال خارق‎العاده‎ایست که بر دست پیامبران قبل از مقام پیغمبری صادر شود مانند پایان قحطی در قبیله حضرت حلیمه سعدیه (دایه پیامبر) با حضور رسول خدا (ص) در آن قبیله در سنین کودکی و پر شیر شدن پستان حضرت حلیمه سعدیه به علت مکیدن آن حضرت (ص) و غیره.

کرامت: أعمال خارق‎العاده‎ای که به درخواست اولیاء خدا یا به محض اراده پروردگار بر دست اولیاء خداوند صادر می‎شود و فرق آن با معجزه، پیامبر نبودن صاحب کرامت (ولی) است.

استدراج: اعمال خارق‎العاده‎ای از شخص منافق و یا کافر که خداوند بر دست آنها به جهت مهلت دادن آنها در دنیا برای هدایت و یا اثبات آنها در ضلالت در آتش جهنم جاری می‎سازد. مانند آمدن آب رود نیل به دعای فرعون و یا اینکه هر کس که در دایره اسلام باشد اما با بعضی از ارکان یا سنن مخالفت کند (یعنی تبلیغ به خلاف سنت کند) و یا به فردی از اصحاب بی‎ادبی کند و یا این‎که کینه داشته باشد و عمل خارق‎العاده هم داشته باشد به علت «لیغیظ بهم الکفار» اعمال او همه استدراج است و خداوند داناتر است.

«کار شیطان می‎کند، نامش ولی        گر ولی این است لعنت بر ولی»

سحر: علمی از علوم که در جهت دانستن بعضی از غیب‎ها (که اطمینان به حجت آن نیست) به کار می‎رود و بر علیه بشریت استفاده می‎شود که مخالفت کامل با شریعت اسلام دارد.

شعبده: تردستی و حقه‎بازی و چشم‎بندی و وانمود کردن به انجام عمل خارق‎العاده که در حقیقت وجود ندارد.

 

 

سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک أنت العلیم الحکیم.

پروردگارا! پاک و منزهی تو و ما هیچ علمی نداریم مگر آنچه تو به ما آموختی. به راستی تو داننده‌ی حکیمی.

 ((اسامی کتابهایی که برای مطالعه به برادران عزیز توصیه میکنیم))

۱- الانوار القدسیه فی معرفه قواعد الصوفیه                            الامام العلامه عبدالوهاب الشعرانی

۲- داعیه ولیس نبیا                                                            الدکتور حسن بن فرحان المالکی

۳- حقائق عن التصوف                                                         الدکتور عبدالقادر عیسی

۴- الموسوعه الیوسفیه فی ادله الصوفیه                                 الدکتور یوسف خطار محمد

۵- صوفیه وتصوف در پرتو قران وسنت                                       الدگتور سید یوسف هاشم الرفاعی

۶- حقیقه الوسیله وماهیه الوثنیه                                          شیخ احمد قربان پور

۷- لا مذهبیت                                                                    الدکتور محمد سعید رمضان البوطی

۸- تنبیه الاخوان علی مکائد الشیطان                                     شیخ محمد بن نور محمد امانی

۹- هدایه الخلق الی سبیل الحق                                           شیخ عبدالرحمان تنگلی طانا

۱۰- محق التقول فی مسئله التوسل                                      العلامه الفقیه محمد زاهد الکوثری

۱۱- الحجج البینات فی اثبات الکرامات فی الحیاه وبعد الممات       الشیخ احمد فرید المزیدی  

۱۲- الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه                                   الشیخ احمد بن زینی دحلان

۱۳- الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل والکرامات و الخوارق        العلامه العراق جمیل افندی الزهاوی

۱۴- تبرک الصحابه باثار رسول الله(ص)                                     العلامه المحقق محمد طاهر بن عبدالقادر بن محمود الکردی المکی الخطاط 

۱۵- الحقائق الاسلامیه فی الرد علی مزاعم الوهابیه                   العلامه الشیخ مالک بن الشیخ داود

۱۶- الرد المبین فی الرد علی الوهابیین                                   الشیخ احمد سید السرهندی النقشبندی

۱۷- محمد انسان الکامل                                                   الدکتور السید محمد بن علوی المالکی الحسنی

۱۸- منهج السلف فی فهم النصوص بین النظریه والتطبیق           الدکتور السید محمد بن علوی المالکی الحسنی

۱۹- الذخائر المحمدیه                                                   الدکتور السید محمد بن علوی المالکی الحسنی

۲۰- الزیاره النبویه بین الشرعیه والبدعیه                              الدکتور السید محمد بن علوی المالکی الحسنی   

 (( و این هم معرفی چند سایت  مفید از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت ))

۱- الشیخ حبیب علی الجفری                            http://www.alhabibali.org/

۲- الشیخ محمد سعید رمضان البوطی                 http://www.bouti.com/

۳- الشیخ حبیب عمر بن حفیظ                            http://www.alhabibomar.com/

۴- الشیخ سید یوسف هاشم الرفاعی                  http://www.rifaieonline.com/

۵- التصوف الاسلامی                                        http://www.islamic-sufism.com/ 

۶- مناره الشریعه                                               http://www.manarahnet.net/

۷- الغرباء                                                         http://www.goraba.com/

۸- مکتبه الحقیقه                                            http://www.hakikatkitabevi.com/arabic/arabic.htm

۹- شبکه روض الریاحین                                              http://www.rayaheen.net/

۱۰- منتدیات الغریب                                     http://www.ghrib.net/vb/

 

 

+ نوشته شده توسط جمعی از طلاب در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:30 |

ایمان و اسلام

 

گر کسی گویدت که ایمان چیست؟
گر تو گویی که من ندانم این!

 

یا به نزدیک تو مسلمان کیست؟
                                               کفر باشد به نزد اهل یقین

اسلام در لغت به معنی تسلیم شدن مطلق به اوامر الهی و در اصطلاح شرع به پیروی کردن از دستورات الهی که توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) بر امت فرستاده شده است و هر کس با داشتن ایمان، اسلام را قبول می‎کند.

الاسلام أن تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله، و تقیم الصلاه و تؤتی الزکاه و تصوم رمضان و تحج البیت إن استطعت الیه سبیلا.

1- اسلام یعنی شهادت و گواهی دادن به لا اله الا الله (نیست معبود بحقی مگر خداوند تعالی) و شهادت و گواهی دادن به محمد (صلی الله علیه و سلم) که رسول و فرستاده خداوند است. 2ـ به پا داشتن نماز (در پنج وعده) 3ـ دادن زکات 4ـ روزه‌ی ماه مبارک رمضان 5ـ حج (در صورت توانایی انجام دادن آن).

ایمان در لغت به معنای عقیده داشتن و در اصطلاح شرع عقیده و باور داشتن به قواعد و مسائلی که تشکیل شده از اصول و فروع دین و اقرار به آن با زبان و تصدیق با قلب و عمل کردن با اعضاء و جوارح بدن.

الایمان أن تؤمن باالله و ملائکته و کتبه و رسله و بالیوم الآخر و بالقدر خیره و شره.

اقسام ایمان:

1- ایمان به وجود خداوند باری تعالی 2ـ باور به ملائکه 3ـ باور به کتب آسمانی (زبور ـ انجیل ـ تورات ـ قرآن) 4 ـ تصدیق پیامبران 5ـ باور به روز قیامت 6ـ باور به قضاء و قدر که خیر و شر است.

دین اسلام از دو قسم اصول و فروع تشکیل شده است.

اصول دین عبارتست از: 1ـ ذات 2ـ صفات 3ـ نبوت 4ـ مبدأ 5ـ معاد

1ـ ذات: ذات خدا یعنی هر شخص باید به دل باور داشته باشد و با زبان اقرار کند که هر چه در عالم هستی وجود دارد ازآنِ خداوند باری تعالی است و بس و ذات خداوند باری تعالی را کسی نیافریده، بلکه همیشه بوده و پایدار است.

2ـ صفات: صفات خداوند به صورت کلی بر هفت قسم تقسیم شده است: 1ـ حیات (زندگی همیشگی) 2ـ علم (دانایی به همه چیز) 3ـ بینایی (دیدن هر چیزی در هر زمانی) 4ـ شنوایی (شنیدن هر صوتی) 5ـ کلام (قدرت گویایی) 6ـ قدرت (توانایی به هر کاری) 7ـ اراده (خواستن و توانستن به ایجاد و نابودی هر چیزی)

3ـ نبوت: خداوند باری تعالی برای راهنمایی در زندگی و عبادت و بندگی کردن انس و جن، افراد برجسته را برای هدایت برگزیده که از حضرت آدم (علیه السلام) شروع و به حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) خاتمه فرموده است.

4ـ مبدأ: یعنی واجب است بر هر مسلمان که باور و اعتقاد داشته باشد که خداوند ازلی و ابدی یعنی از اول بوده و هر پدیده‎ای که قبل و حال و بعد بوده و هست و خواهد بود با اراده حق تعالی است.

5ـ معاد: یعنی ایمان به روز قیامت، زنده شدن و برگشتن به عالم دیگر و حضور در محضر الهی.

فروع دین عبارتست از: 1ـ عبادات 2ـ معاملات 3ـ مناکحات 4ـ سیاسات که در این جا فقط به توضیح قسمتی از عبادات می‎پردازیم.

 عبادات شامل پنج فریضه می‎باشد که عبارتند از: 1ـ نماز 2ـ روزه 3ـ زکات 4ـ حج 5ـ جهاد

نماز چیست؟ عبادتی است مخصوص با نیت و تکبیر (الله اکبر) شروع می‎شود و با سلام ختم می‎گردد و در پنج نوبت و هفده رکعت آن را ادا می‎نمایند.

ترتیب نمازهای روزانه عبارتند از: نماز صبح، دو رکعت و نماز ظهر، چهار رکعت و نماز عصر، چهار رکعت و نماز مغرب، سه رکعت و نماز عشاء، چهار رکعت، که هر پنج وعده بر هر شخص مسلمان واجب است و ترک آن، گناه کبیره محسوب می‌شود و در آخرت مورد عذاب خداوند باری تعالی قرار می‌گیرد.

نماز بر چه کسی واجب است؟ شریعت اسلام حکم نماز را بر هر مسلمانی که به سن بلوغ رسیده و عاقل باشد واجب گردانیده است.

تعریف غسل: شستن تمام بدن به خاطر آن‎چه که ایجاب می‎کند: جنابت ـ حیض ـ نفاس و تولد بچه و مرگ

موجبات غسل شش مورداند که سه مورد آن مشترک بین مرد و زن و سه مورد آن مختص زن می‎باشد.

1ـ فرورفتن حشفه (سر ذکر) مرد در آلت زن اگرچه آب منی خارج نشود. 2ـ خارج شدن آب منی از شخص به هر وسیله‌ای که انجام گیرد. 3ـ مرگ (شخص مرده را غسل واجب می‎دهند). 4ـ حیض (خونی که عادت ماهانه زنان است و بعد از پاک شدن از خون حیض، غسل بر زن واجب می‌شود). 5ـ نفاس (خونی که بعد از ولادت از زن خارج می‎شود). 6ـ ولادت (بعد از تولد فرزند مادر باید غسل واجب به جا آورد).

فرائض غسل کدامند؟

فرائض غسل عبارتند از: 1ـ نیت 2ـ برطرف کردن نجاست از روی بدن (اگر بر روی بدن باشد) 3ـ رساندن آب به تمام بدن (مو و پوست)

 

احکام نماز:

 واجبات وضو بر شش قسم هستند که عبارتند از: 1ـ نیت وضو هنگام شستن صورت (یعنی نیت با شستن صورت همراه باشد و نیت وضو، یعنی در دل بگوید نیت وضوی واجب دارم).2ـ شستن صورت 3ـ شستن دست‎ها همراه آرنج‎ها 4ـ مسح قسمتی از سر 5ـ شستن پاها به همراه قوزک (مچ پا) 6ـ انجام دادن هر کدام به ترتیب آن‎چه که ذکر کردیم واجب است.

 مبطلات وضو بر چهار قسم هستند: 1ـ هر چیزی که از جلو یا عقب انسان خارج شود، از قبیل غائط، ادرار، باد شکم و مذی و ودی ولی خارج شدن آب منی وضو را باطل نمی‎کند.(مثلاً کسی در حالت بیداری و با داشتن وضو با دیدن یا شنیدن چیزی لذت بخش از خود بیخود شود و جنب شود که فقط نیاز به غسل دارد و وضوی او پابرجاست). 2ـ از بین رفتن عقل به سبب خواب یا بی‎هوشی یا دیوانگی اگرچه لحظه‎ای باشد. 3ـ لمس فرج، یعنی جلو و عقب آدمی با کف دست. 4ـ لمس پوست بدن نامحرم (بدون حائل) اگرچه همسر خودش باشد.

شرایطی که یک شخص نماز خوان باید قبل از خواندن نماز آن را رعایت کند تا نمازش مورد قبول واقع شود پنج چیز است: 1ـ پاک بودن اعضاء از بی‎وضویی و بی‎غسلی و نجاست 2ـ پوشیدن عورت 3ـ نماز خواندن در مکان پاک 4ـ علم به داخل شدن وقت نماز (دانستن وقت نماز) 5ـ رو به قبله نماز خواندن

سنت‎های قبل از داخل شدن به نماز عبارتند از: اذان و اقامه.

 ارکان نماز چند رکن هستند؟ 13 رکن هستند که عبارتند از: 1ـ نیت (لفظی و قلبی که اصل نیت قلبی است) 2ـ ایستادن (در موقعی که توان آن را داشته باشد) 3ـ تکبیر الاحرام (الله اکبر گفتن) 4ـ خواندن سوره حمد به همراه (بسم الله الرحمن الرحیم) که یک آیه محسوب می‎شود. 5ـ رکوع 6ـ اعتدال (بلند شدن از رکوع) 7ـ سجده 8ـ نشستن بین دو سجده 9ـ نشستن در سجده آخر 10ـ تشهد آخر 11ـ صلوات بر پیامبر (ص) در تشهد آخر 12ـ سلام اول 13ـ به ترتیب انجام دادن آن‎چه که ذکر شد.

مبطلات نماز به ده قسم تقسیم می‎شود: 1ـ حرف عمد یا غیرعمد 2ـ باطل شدن وضو 3ـ ظاهر شدن نجاست در لباس یا بدن 4ـ آشکار شدن عورت 5ـ تغییر نیت (یعنی کسی در وسط نماز در دل نیت نماز دیگر یا نیت قطع نماز کند) 6ـ پشت به قبله (در صورت آگاهی) 7ـ خوردن 8ـ آشامیدن (نوشیدن) 9ـ خنده به شکل قهقهه 10ـ کفر گفتن.

سنت‎های داخل نماز عبارتند از: تشهد اول و قنوت در نماز صبح و در نماز وتر در نیمه دوم ماه مبارک رمضان.

هیئت‎های نماز بر هفده قسم تقسیم می‎شوند: 1ـ بلند کردن دو دست تا بنا گوش هنگام تکبیره‎الاحرام 2ـ بلند کردن دست هنگام رکوع رفتن 3ـ بلند کردن دست هنگام بلند شدن از رکوع 4ـ قرار دادن دست راست بر روی دست چپ بر روی ناف 5ـ دعای (وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض حنیفاً مسلماً و ما أنا من المشرکین. إن صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. لا شریک له و بذالک أمرت و أنا من المسلمین) 6ـ دعای أعوذ بالله من الشیطان الرجیم 7ـ با صدای بلند خواندن (در موقع صبح و مغرب و عشاء و جمعه و عیدین) 8ـ با صدای آرام خواندن (در موقع ظهر و عصر) 9ـ آمین گفتن بعد از سوره حمد 10ـ خواندن سوره‎ای بعد از سوره حمد (البته در دو رکعت اول) 11ـ الله اکبر گفتن (هنگام رکوع و سجود و رفع آن) 12ـ گفتن سمع الله لمن حمده ربنا و لک الحمد (هنگام بلند شدن از رکوع) 13ـ سبحان ربی العظیم و بحمده گفتن در رکوع و سبحان ربی الأعلی و بحمده در سجده گفتن 14ـ قرار دادن دست‎ها بر روی ران در موقع تشهد خواندن به صورتی که انگشتان دست راست همه بسته مگر انگشت سبابه که در موقع شهادتین در گفتن الا الله اندکی به بالا می‎بریم که اشاره به شهادت دارد. 15ـ نشستن بر روی پنجه پای راست به صورت افتراش در همه نشست‎ها 16ـ تَوَرُّک نشستن بر باسن چپ (گذاشتن پای چپ زیر پای راست در تشهد آخر) 17ـ سلام.

کارهایی که انجام دادنش بر شخص بی‌وضو حرام می‌باشد: 1- نماز خواندن 2- طواف کردن 3- حمل کردن قرآن 4- لمس کردن ورق و جلد قرآن 5- حمل کردن کیسه یا صندوقی که قرآن در آن باشد 6- هر چیزی که برای درس قرآن در آن نوشته شده باشد (مانند تخته سیاه و کاغذ).

کارهایی که بر شخص جنب (محتلم) حرام می‌باشد:

1- هر چیزی که بر شخص بی وضو حرام است بر شخص جنب نیز حرام است. 2- ماندن در مسجد 3- خواندن قرآن به نیت تلاوت.

نمازهای سنت قبل و بعد نمازهای واجب روزانه عبارتند از: دو رکعت قبل از صبح، دو رکعت قبل و دو رکعت بعد از نماز ظهر، دو رکعت بعد از نماز مغرب دو رکعت بعد از عشاء که جمعاً ده رکعت می‎باشد.

نمازهای سنت عبارتند از: نماز عیدین (عید رمضان  و عید قربان(2 رکعت))، نماز خسوف و کسوف یا (ماه گرفتگی و خورشیدگرفتگی(2 رکعت))، نماز طلب باران (استسقاء(2 رکعت)) و نماز تراویح(8 یا 20 رکعت)، نماز ضحی (2 الی 12 رکعت)، نماز تحیه المسجد (2 رکعت)، نماز وضو (2 رکعت)، نماز وتر(3 الی 11 رکعت)، نماز تهجد (2 الی ...).

اختلاف مرد و زن از چند جهت با هم در نماز خواندن تفاوت دارد که عبارتست از: 1ـ مرد آرنج‎هایش را از پهلوهایش دور می‎کند و شکمش را از رانش جدا و بلند نگه می‎دارد و در حالت رکوع و سجود نمی‎چسباند. 2ـ عورت مرد مابین ناف و زانو می‎باشد اما زن بعضی از اعضای بدنش را به بعضی دیگر می‎چسباند (مخالف مرد). 3ـ اگر در نماز برای زن در اطرافش مشکلی پیش بیاید یا امام دچار مشکل شود برای زن جایز است که کف دست راست را به دست چپ بزند تا مخاطب را متوجه کند. 4ـ زن اگر در جایی نماز بخواند اگر شخص نامحرم در آنجا حضور داشته باشد باید آهسته نماز بخواند. 5ـ تمام اعضای بدن زن عورت محسوب می‎شود مگر کف دست به همراه صورت.

تعریف عورت: محدوده‌ی پوششی که شریعت اسلام برای یک شخص مسلمان معین کرده است عورت نامیده می‌شود. محدوده عورت برای مرد حفظ مابین ناف تا زانو می‌باشد و محدوده‌ی عورت زن تمام اعضاء بدن بجز دو کف دست تا مچ و صورت زن می‌باشد.

سجده سهو در چه موقعی خوانده می‎شود؟ زمانی که تشهد یا قنوت در نماز صبح ترک شود. قبل از سلام گفتن دو سجده را به جا می‎آوریم که ذکر آن (سبحان الذی لا ینام و لا یسهو) می‎باشد. البته اگر رکنی از ارکان نماز ترک شود بعد از به جا آوردن آن به علت سهو باید در آخر نماز و قبل از سلام سجده سهو آورده شود.

اذکار

اذکاری که پیامبر خدا حضرت محمد(صلی الله علیه و سلم) در اعمال شبانه روزی بیان می‌فرمودند عبارتند از:

1ـ هنگام بیدار شدن از خواب می‎فرمودند: اَلْحَمْدُلله الّذی أحیانا بَعْدَ ما أمَاتَنَا وَ إلَیه النُّشُور.

سپاس خداوندی که ما را بعد از مردن زنده گرداند و بازگشت (ما) به سوی اوست.

2ـ هنگام رفتن به مستراح: اللّهُمَّ إنّی أعوذُ بِکَ مِنَ الخُبْثِ و الخَبائِثِ.

پروردگارا همانا من پناه می‎برم به تو از شیاطین نر و ماده.

3ـ هنگام خروج از مستراح: غُفْرانَکَ الحَمدُ لله الّذی أَذْهَبَ عَنَی الأَذَی و عَافانی.

پروردگارا مرا ببخش، سپاس پروردگاری که ناراحتی را از من برطرف کرد و مرا تندرستی داد.

4ـ هنگام پوشیدن لباس: الْحَمْدُ لله الذی کَسَانی هذا الثَّوبَ و رَزَقَنیه مِنْ غَیْرِ حَوْلٍ مِنی وَ لَاقُوَّهٍ.

سپاس پروردگاری که مرا با این لباس پوشاند و مرا از غیر نیروی خودم روزی داد.

5ـ هنگام خروج از منزل: بِاسْمِ الله تَوَکَّلْتُ عَلَی اللهِ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إلّا باللهِ.

به نام خدا توکل می‎کنم بر خدا و هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست.

6ـ هنگام ورود به منزل: اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسأَلُکَ خَیرَ المَوْلِجِ و خَیْرَ الْمَخْرَج.

پروردگارا! همانا من از تو می‎خواهم نیکی وارد شدن و نیکی خارج شدن را.

7ـ هنگام شنیدن اذان: اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ بارِک علی النَّبیٍ الکریم وَ آلِهِ اللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الدَّعوَهَ التآمَّهِ و الصَّلوهِ القائِمَه آتِ سیِّدنا مُحَمَّداً الْوَسیلَهَ و الفَضیلَه و الدَّرَجَهَ الرَّفیعَهَ العالِیَهَ و ابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً الَّذی وَعَدَّته و اَرْزَقْنا شَفاعَتَهُ وَ زیارَتَهُ آمین بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّحِمینْ.

خدایا صلوات و سلام  و برکتی (که وعده فرموده‎ای) عطا فرما بر نبی کریم و آل او. خداوندا صاحب این دعوت کامله، و نماز استوار محمد صلی الله علیه و سلم را وسیله و فضیله عطا فرما، و درجات مقامات عالیه و او را در مقام محمود مبعوث فرما، و شفاعت او را رزق ما گردان، و زیارت او را نصیب ما گردان، آمین. رحم کن ای کسی که رحمت تو از همه بیشتر است.   

8ـ هنگام ورود به مسجد: اللّهُمَّ افْتَح لِی أَبْوابَ رَحْمَتِکَ.

خدایا درهای رحمتت را بر من بگشای.

9ـ هنگام خروج از مسجد: اللّهُمَّ إنّی أَسْأَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ.

خدایا به درستی که فضیلت را از تو می‎خواهم.

10ـ هنگام سوار شدن بر مرکب (وسایل نقلیه):

اَلْحَمْدُ للهِ سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا و ما کُنَّا لَهُ مُقَرنین و إنَّا الی رَبِّنا لمنْقَلِبُونَ.

ستایش ازآن خداوند است. پاک است آنکه فراهم گرداند این وسیله را برای ما در صورتی که خود توانایی فراهم کردن آن را نداشتیم و همانا به سوی پروردگارمان باز می‎گردیم.

11ـ هنگام عصبانیت: أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم.

پناه می‎برم به الله از شر شیطان رانده شده.

12ـ هنگام پایان مجلس: سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ و بِحَمْدِکَ، أَشْهَدُ أنْ لا إله إلا أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُکَ و أَتوبُ إلَیکَ.

به پاکی تو را یاد می‎کنم ای خدا و ستایش می‎کنم تو را. شهادت می‎دهم که معبودی به حق جز تو نیست. از تو آمرزش می‎طلبم و به سوی تو توبه می‎کنم.

13ـ قبل از غذا خوردن: بِسْمِ اللهِ الرَّحمنَ الرَّحیم. به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان.

14- بعد از غذا خوردن: اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی أطْعَمَنا وسَقانا وجَعَلَنا مِن الْمُسْلِمینَ. حمد و ستایش برای خداوندی است که ما را خورانید و نوشانید و ما را مسلمان قرار داد.

15ـ هنگام عطسه کردن: اَلْحَمْدُ للهِ.

حمد و ستایش برای خداوند است.

16ـ هنگام عیادت مریض: اَللَّهُمَّ رَبَّ النّاسِ أَذْهَب البَأسَ، إشفِ أنتَ الشافی لاشِفاءَ إلَّا شفاؤُکَ. شِفاءً لایُغادِرُ سَقَماً.

خدایا پروردگار مردمان. ناراحتی را از بین ببر، شفا بده چرا که تو شفا دهنده‎ای، هیچ شفایی جز شفای تو نیست. شفایی که بیماری را بر جای نگذارد.

17ـ هنگام رفتن به قبرستان: اَلسَّلامُ عَلَیکُم دارَ قَومِ مُؤمنینَ، و إنّا إنَ شاءَ اللهَ بِکُم لاحِقوُنَ.

سلام بر شما ای اهل منزل مؤمنین، همانا اگر خدا بخواهد ما به شما می‎پیوندیم.

18ـ هنگام خواب: بِاسْمِکَ اللَّهُمَّ رَبّی وَضَعتُ جَنْبِی، وَ بِکَ أَرْفَعُهُ، فَإِن أمْسَکْتَ نَفسِی فَارحَمْها وَ إنَ أَرْسَلتَها فَاحْفَظهَا بمَا تحفِظُ بِه عِبادَکَ الصّالِحینَ.

به نام تو ای پروردگار من، پهلویم را به زمین گذاشتم و به نام تو آن را بلند می‎کنم، اگر جانم را گرفتی پس به آن رحم فرما و اگر آن را نگهداشتی پس حفظش کن به آن‎چه بندگان صالحت را حفظ می‎کنی.

احادیث

1ـ إنَّما الأعْمالُ بِالنیاتِ: ارزش کارهای انسان بستگی به نیت وی دارد.

2ـ مَنْ عادَ لی ولیاً فقدْ آذَنْتُهُ بِالحَرْب: کسی که با دوست من دشمنی کند با او اعلان جنگ کرده‎ام. (حدیث قدسی)

3ـ اَکْمَلُ المؤمنینَ ایماناً أحْسَنُهُم اَخلاقاً: باایمان‎ترین مؤمنین خوش‎رفتارترین آنان است.

4ـ لاتَحاسَدُوا و لاتَباغَضوا و لاتَدابَروا: نسبت به همدیگر حسد و کینه مورزید و به همدیگر پشت نکنید.

5ـ لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یَرْحَمْ صَغیرَنا و لَم یَعْرِفْ شَرَفَ کَبیرِنا: کسی که به خردسالان ما رحم نکند و احترام بزرگان ما را نگه ندارد، از ما نیست.

6ـ مَنّ لایَرْحَم الناسَ لایَرْحَمَهُ اللهُ: کسی که به مردم رحم نکند خدا به او رحم نخواهد کرد.

7ـ الطهورُ شَطْرُ الایمانِ: پاکیزگی جزئی از ایمان است.

8ـ الصلاهُ نورٌ – الصَّلاهُ مِفتاحُ الْجَنَّهِ: نماز روشنایی است – نماز کلید در بهشت است.

9ـ الصّوم جُنّهٌ: روزه سپری است در برابر آتش.

10ـ ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَهٍ: با صدقه دادن مال کم نمی‎شود.

11ـ اَلحَیاهُ شَعْبَهٌ مِنَ الْایمانِ: حیاء شعبه‎ای از ایمان است.

12ـ الصَّبْرُ ضیاءٌ: صبر روشنی‎بخش است.

13ـ من دَلَ علی الخَیرِ فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ فاعِلِهِ: کسی که به کار نیکی راهنمایی می‎کند، مانند انجام دهنده آن، اجر و ثواب دارد.

14ـ  إِنَّ سیاحَهَ أُمَّتی الْجهادُ فی سَبیلِ اللهِ: سیر و گردش امت من جهاد در راه خدا است.

15ـ بَلِّغُوا عَنّی و لو آیَهً: از من به دیگران برسانید حتی اگر یک آیه باشد.

16ـ ما زادَ الله عَبْداً بِعَفْوٍ الّا عِزّاً: بنده‎ای که از خطای دیگران بگذرد خداوند عزت او را زیاد می‎کند.

17ـ لایَدْخُلُ الجَنَّهَ مَنْ کانَ فی قَلْبِهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِنْ کِبرٍ: کسی که ذره‎ای تکبر در دلش باشد به بهشت وارد نمی‎شود.

18ـ لایَدْخُلُ الجَنَّهَ قاطعُ رَحْمٍ: کسی که با خویشاوندان قطع رابطه کند وارد بهشت نمی‎شود.

19ـ  سَمِّ الله و کُلْ بِیَمینِکَ و کُلْ مِمّا یَلیِکَ: هنگام غذا خوردن با نام خدا شروع کن و با دست راست و از روبروی خودت بخور.

20ـ اللَّهُمَّ بارک لِأُمَتی فی بُکورِها: خدایا در صبحگاهان امتم، برکت انداز.

21ـ إِنَّ العُلَماءَ وَرَثَهُ الأنبیاء: به راستی که علماء و دانشمندان (علمای دین) وارثان پیامبران هستند.

22ـ خَیرُ أمّتی قَرنی، ثمَّ الَّذینَ یَلَوْنَهُم ثُمَّ الَّذینَ یَلُونَهُم: بهترین امت من افراد معاصر من و سپس صد سال دوم، و بعداً صد سال سوم بعد از من هستند (یعنی صحابه، سپس تابعین و سپس تابع تابعین).

23ـ إذا تَطَیْبَتِ المِرأَهُ لِغیر زَوْجِها فَإِنَّما هُوَ نارٌ وَ شَنارٌ: هر وقت زنی خوش‎بویی (عطر و ادکلن و ...) استفاده کند برای غیر شوهرش، همانا با این کار زشتش در آتش جهنم است.

24ـ أحَبُّ الأَعْمال الَی الله الصَّلاهُ لِوَقْتِها ثُمَّ بِرَّ الوالِدینِ، ثُمَّ الجِهادُ فی سَبیلِ اللهِ: دوست‎داشتنی‎ترین اعمال برای خداوند تعالی نماز در وقت آن است، سپس نیکی کردن به پدر و مادر، سپس جهاد در راه خداوند باری تعالی می‎باشد.

25ـ قالَ النَّبیُ (صَلَی اللهُ عَلیهِ وَ سَلِّم): فَأکْثَروا علیَّ مِنَ الصَّلاهِ فی یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَأِنَّ صَلاتُکُمْ مَعْرُوضَهٌ عَلی قالُوا: یا رَسولَ الله و کَیْفُ تُعْرَضُ صَلاتُنا عَلَیْکَ و قد أرْمَتَ؟ فَقالَ: إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ حَرَّمَ عَلَی الْأَرْضِ اَجْسادُ الأَنبیاء.

پیامبر (ص) فرموده است: در شب و روز جمعه بر من بسیار رحمت و برکت و صلوات بفرستید، چون به خواست خداوند آن رحمت و برکت و صلوات شامل حال ما می‎شود. عرض کردند: چگونه صلوات ما به شما می‎رسد در حالی که بدن شما از بین رفته است؟ فرمود: خداوند از بین رفتن جسد پیامبران را بر زمین، حرام فرموده است.

تصوف

صوف در زبان عربی به معنای پشم است و به کسی که از لباس پشمی استفاده کند تا دوری گزیند از هواها و لذایذ زندگی دنیوی، صوفی گفته می‎شود. قال: الحسن البصری رحمه الله علیه ... حسن بصری رحمه الله علیه فرمودند: هفتاد نفر از اصحاب بدر را دیدم که لباس پشمی بر تن داشتند اگر آنان را می‎دیدید می‎گفتید اینان دیوانه‎اند. اگر آنان (صوفیان) نیز بهترین شما را می‎دیدند می‎گفتند که شماها هیچ گونه اخلاق ندارید و اگر پست‎ترین شما را می‎دیدند می‎گفتند عقیده و باور به روز قیامت ندارید.

امام قشیری می‎فرماید: تصوف به اصحاب صفه منسوب است که در صدر اسلام در گوشه‎ای از مسجد النبی که به هفتصد تن از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) می‎رسیدند مشغول به عبادت بودند و آیه 28 سوره کهف (چنان‎چه در حاشیه صاوی بر تفسیر جلالین آمده که یکی از دو حاشیه مشهور دنیا بر جلالین است) در شأن آنان است. اولین کسی که به این نام مشهور شد حضرت شیخ ابو هاشم کوفی (صوفی) بود در قرن دوم هجری (در نفحات ‎الأنس ذکر شده است).

ابن عباس (رضی الله عنه) می‎فرماید: حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) قبل از همه این علم (علم باطن) را به خلفاء راشدین سپس به عبدالله (رضی الله عنه) و چند نفر دیگر از یاران آموزش دادند که حضرت ابوهریره (رضی الله عنه) یکی از آنان بوده است و حضرت ابو هریره (رضی الله عنه) می‎فرماید: من از وجود پیامبر (صلی الله علیه و سلم) دو علم را یاد گرفتم: نخستین را میان مردم پخش کردم که همانا علم احکام شرعی است و اگر دومی را بین مردم بیان می‎کردم گردنم را قطع می‎کردند که آن علم باطن و تصفیه قلب و لطائف درونی دیگر است و امام کرمانی(رحمه الله علیه) این فرموده را بزرگ‎ترین دلیل اهل تصوف قلمداد می‎نماید(صحیح بخاری به شرح علامه محدث کرمانی). اما تا به امروز هم هر جا دین مبین اسلام در آنجا پابرجاست، وجود تصوف بی‎اثر نبوده است، حتی بزرگانی از شافعی‎مذهبان تالش سرسبز ایران اسلامی به این علم (علم باطن) دست یافته‎اند و تصوف، خود مورد تأیید همه بزرگان اسلام قرارگرفته است. از جمله حضرت عبدالقادر گیلانی (قدس‎الله سره). آن عالم و عارف والامقام، آن صوفی و مرشد وارسته و آن قطب مدار علم و عرفان که در دنیای اسلام همانند وی انگشت شمارند.

حضرت غوث گیلانی شخصیتی بودند که در روستایی از شهرستان رضوانشهر (تالش دولاب) متولد و در سن 18 سالگی توسط مادر ارجمندش حضرت سیده فاطمه (که مرقدش محل زائرین داخلی و خارجی بوده و هست) به جهت تحصیل علوم دینی به بغداد فرستاده شد. و پس از 33 سال رنج و سختی و تحصیل و تزکیه و صوفی‎گری در غربت، تبدیل به شخصیتی گشت که در دو مذهب شافعی و حنبلی مرجع فتوی شدند و به نقل از کتاب فتح‎الربانی بیش از پنج هزار نفر نزد او مسلمان شدند و بیش از بیست هزار نفر نزد او توبه کردند و به سیر و سلوک تصوف پرداختند. این شخصیت یک نمونه از آن جواهرات گنج عالم معرفت‎اند که شخصیت‎هایی از جمله شرف‎الدین (شرفشاه) تالش دولابی و حاجی جان بابا پیرهِلاتِ اسالم ـ شیخ غیاث انصاری (پونل) ـ سید نورالله افندی پدر سید حسن افندی (پونل) ـ سید شهاب و سید عبدالقادر دو جد شرفی‎های پره‎سر ـ سید پیر حاجت و سید بشیر دو جد ذبیحی‎ها در اسالم ـ سید نورالله و سید رحمت‎الله در کرگانرود(هشتپر) ـ شیخ علی عنبرانی که اولین خلیفه شیخ عثمان سراج الدین اول بوده و فرزند بزرگوارش شیخ محمد سعید مشهور به حاج شیخ عنبرانی که تالش را به بزرگ‎ترین مرکز علمی ـ عرفانی تبدیل کردند و مردان و زنان عالم را تحویل جامعه دادند، زنانی که به راحتی کتاب سیوطی(در علم نحو) و دیگر کتب ادبیات عرب و فقه و اصول فقه تدریس می‎کردند از جمله مادر محترمه استاد فقید هارون شفیقی؛ هم‎اکنون نیز تنها یادگار آن بزرگان میدان علم و عرفان در اسالم حضرت استاد ذبیحی ادام‎الله برکاته و حفظه‎الله عن کیدالأعداءِ و شرالحاسدین این مسئولیت سنگین ارشاد را بر عهده دارند و محضرشان مجمع طلاب و سالکان طریق محبت است.

تعریف چند اصطلاح:

اولوالعزم: به آن دسته از پیامبران صاحب رسالت که بالاترین رتبه قرب و منزلت را دارا هستند گفته می‌شود.

رسول: آن دسته از پیامبران که صاحب شریعت جداگانه بوده و مأمور تبیلغ آن هستند.

نبی: آن دسته از پیامبران که مأمور تبلیغ شریعت آسمانی رسولان هستند.

ولی: بنده‎ای از بندگان خدا که نه فقط به خاطر عبادت و نماز و ریاضت به آن درجه نائل شدند، بلکه به محض تفضل و عنایت خداوندی است (البته لازم به ذکر است که ولی باید حتماً مطیع أوامر و نواهی شرع باشد اما هر کسی چنین باشد نمی‎توان به آن ولی گفت زیرا دوستانِ خدا را خودش تعیین می‎کند.)

معجزه: اعمال خارق‎العاده که به درخواست پیامبران از خداوند یا به محض اراده پروردگار بر دست پیامبران جاری می‎شود برای عاجز کردن دشمنان و منکِران یا معتقد نمودن مشکوک‎ها در دین و رسالت.

إرهاص: اعمال خارق‎العاده‎ایست که بر دست پیامبران قبل از مقام پیغمبری صادر شود مانند پایان قحطی در قبیله حضرت حلیمه سعدیه (دایه پیامبر) با حضور رسول خدا (ص) در آن قبیله در سنین کودکی و پر شیر شدن پستان حضرت حلیمه سعدیه به علت مکیدن آن حضرت (ص) و غیره.

کرامت: أعمال خارق‎العاده‎ای که به درخواست اولیاء خدا یا به محض اراده پروردگار بر دست اولیاء خداوند صادر می‎شود و فرق آن با معجزه، پیامبر نبودن صاحب کرامت (ولی) است.

استدراج: اعمال خارق‎العاده‎ای از شخص منافق و یا کافر که خداوند بر دست آنها به جهت مهلت دادن آنها در دنیا برای هدایت و یا اثبات آنها در ضلالت در آتش جهنم جاری می‎سازد. مانند آمدن آب رود نیل به دعای فرعون و یا اینکه هر کس که در دایره اسلام باشد اما با بعضی از ارکان یا سنن مخالفت کند (یعنی تبلیغ به خلاف سنت کند) و یا به فردی از اصحاب بی‎ادبی کند و یا این‎که کینه داشته باشد و عمل خارق‎العاده هم داشته باشد به علت «لیغیظ بهم الکفار» اعمال او همه استدراج است و خداوند داناتر است.

                           «کار شیطان می‎کند، نامش ولی        گر ولی این است لعنت بر ولی»

سحر: علمی از علوم که در جهت دانستن بعضی از غیب‎ها (که اطمینان به حجت آن نیست) به کار می‎رود و بر علیه بشریت استفاده می‎شود که مخالفت کامل با شریعت اسلام دارد.

شعبده: تردستی و حقه‎بازی و چشم‎بندی و وانمود کردن به انجام عمل خارق‎العاده که در حقیقت وجود ندارد.

 

 

سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک أنت العلیم الحکیم.

پروردگارا! پاک و منزهی تو و ما هیچ علمی نداریم مگر آنچه تو به ما آموختی. به راستی تو داننده‌ی حکیمی.

 

+ نوشته شده توسط جمعی از طلاب در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 11:10 |

آيا وهابيت به تالش هم رسيده؟!

با سلام و صلوات بر حضرت رسول صلوات الله عليه و ياران و آل گرامي آن حضرت.

در اينجا لازم ديديم براي آگاهي بيشتر مردم تالش از خطر و فتنه ي وهابيت بررسي اجمالي از حضور وهابيان در منطقه و شهرمان داشته باشيم اميدواريم شما دوستان نيز با نظرات و انتقادات سازنده ي خود ما را ياري كنید.

اكثر مردم تالش را اهل سنت تشكيل مي دهند كه در حوزه ي فقه و احكام دين ، شافعي  و در مذهب كلامي هم اشعري هستند . اهل سنت درعنبران واستارا و تالش و رضوانشهر و حومه در كنار برادران اهل تشيع زندگي مي كنند كه در صورت رعايت خطوط قرمز مذهبي ، مشكل خاصي با يكديگر ندارند.اما با توجه به فاصله گرفتن از عصر نبوت و بي توجهي به راهنمايي هاي خداوند متعال كه در قالب دين و توسط حضرت رسول صلوات الله عليه براي ما انسانها آورده شده روز به روز شاهد پوچ گرايي و انحرافات اخلاقي در جامعه ي اهل سنت هستيم كه يقيقناً همه ي اينها نتيجه ي کمرنگ بودن مفاهیم دین در جامعه اسلامی است و يا به نوع ديگر نتيجه ي بد فهمي از دين.

اما اصل مطلب

آيا وهابيت به تالش رسيده يا نه؟

چيزي كه روشن است اينست كه وهابيت در جوامعي كه در اقليت هستند و تصوف در آنجا مقبول است و شيعه در آن حكومت مي كند بسيار با نيرنگ و حيله و به اصطلاح سياستمدارانه كار مي كنند ولي بي خبراند كه همچون شترمرغاني هستند كه سر در گل فرو مي كنند و به خيال خودشان كسي آنها را نمي بيند ولي بايد بخوبي بدانند كه هنوز در بين اهل سنت منطقه افرادي هوشيار و دلسوز دين حضور دارند . و اين دلسوزان كساني نيستند جزء عالمان واقعي و طلاب نمونه كه مسئوليت پاسداري از عقيده ي پاك اهل سنت را دارند.

وهابيان با نامهاي مختلف اخوان و سلفي ومودودی ومکتبی و حتي بعضي گروههاي  جماعت تبليغ ، در مناطق اهل سنت در حال پاك سازي عقيده ي پاك و درست اهل سنت هستند و به بهانه ي مبارزه با شرك به جمع كثيري از مردمان اهل سنت و دوستدارن صوفيه تهمت سنگين شرك را مي زنند قطعاً در اين عصر ارتباطات و اطلاعات همه ي دوستداران دين و مردم ديني از وجود چنين افراد گمراهي با خبرند. بطوری که حتی اگر با هر یک از طلاب انها از ابتدا تا پایان تحصیلات دینی همراه شوید غیر از این نیست که در درست خوانی یک عبارت عربی مشکل دارند و به چند کتاب مقدماتی با اسلوبی سهل و اسان و فارسی وجزوه های شوم اعتقادی (که خود ساخته و پرداخته اند) شب و روز خود را به سر اورده و بعد از مدتی طولانی با این سطح سواد فارغ التحصیل شده وفتوی می دهند ومردم ما که بیچاره ها عموما عوام اند به سم اعتقادی انها مسموم می شوند. کسی نیست که از انها بپرسد ایا با چند کتاب ترجمه چطور مفسر شده اید وبا کدام علم فتوا می دهید و عقیده شما وفتوای دینیتان بر کدام اصول استوار است!؟! اگر اینطور باشد پس همه عربها مفسرند چون عربی را بهتر از ان عالم نما {یی که (علی )حرف جر را با (علی) اسم علم اشتباه می کند} میدانند؟چرا از خودمان سوال نمی کنیم که به این راحتی اگر همه مفتی و مفسر ومحدثند چرا امام شافعی(رض) با این که عرب بود برای یادگیری لغات غیر فصیح ویا کاربرد بعضی اصطلاحات عربی در میان صحرا نشینان ماهها با انان زندگی می کرد و تدوین این همه کتب قوی علمی چه کاربردی دارد !؟یا اینکه ایا ان سواد روزنامه ای می تواند در مطالعه و فهم کتابی مانند تفسیر فخر رازی بکار اید!؟ ان علماء چرا به راه سهلی که این مدعیان پرداخته اند نرفتند !؟ تعیم و تعلم و حجره نشینی و دانش تخصصی علوم دینی در مکاتب ومجمعها و دانشگاهها به چه کار میاید!!؟ ای مردم مسلمان ایا شما برای درمان امراض جسمی حاضرید به خدمت پزشکی بدون داشتن بورد تخصصی ویا نظام پزشکی مطمئن که با خواندن چند مجله پزشکی خود را پزشک ماهر معرفی می کنند بروید؟اگر درمانی نامناسب بدهد چه ؟اگر به جای تزریق دارو سم یا امپول هوا در رگ شما تزریق کند چه بلایی به سرتان می اید؟؟؟ حال به جای طبیبان دین که درمان دینی رابوسیله احکام شرع متین به وسیله راه و روش سیددو عالم (که دارای اجازه علمی فتوا و تدریس معنعن ومسلسل تا ختم رسالت(ص) از برجسته ترین علمای عالم اسلامی هستند ) انجام میدهند به خدمت عالم های دروغین و گمراه و گمراه کننده که طبیبان قلابی دینند بروید و در عوض درمان صحیح با سنت رسول الله(ص) به شما امپول هوای نفس وهوش شیطانی وباطل خود را تزریق کنند چه بلایی بر سر دین و ایمان شما می اید ؟؟!

در جوامع تالش و حومه ديده و شنيده شده  این افراد كه چندان هم از علوم ديني بهره اي ندارند مردم را از سنت زیارت قبورمنع مي كنند ، توسل را حرام و شرك مي دانند ، و از همه خطرناك تر پيروي از مذاهب اربعه را درست نمي دانند (با این حال به عقیده انها هیچ موحدی در دنیا به جز خودشان وجود نداردوهمه مسلمانان نعوذ بالله مشرکند!!!) و امثال اين كه مسلماً اين افكار از عقايد وهابيان نشأت گرفته است و اگر اين افراد مدعي انند كه وهابي نيستند پس ما از آنها مي پرسيم كه اين عقايد را از كجا آورديد؟ آيا اينها مهمترين عقايد وهابيان نيستند؟ آيا غير از ابن تيميه(اگر چه خدماتي را نيز عرضه داشت) و عبدالوهاب كه از پايه ريزان وهابيت هستند كسي هم اين عقايد را مطرح كرده؟ آيا نظر ديگر عالمان بزرگ دين نظير امام غزالي «رح» و امام رباني«رح» و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام نووي«رح» و و امامان مذاهب اربعه اهل سنت وعقیده ديگر امامان و عالمان اهل سنت مانند افراد وهابي است؟ 

متأسفانه از مدتها قبل كساني تحت عنوان سلفي و اخوان با حمايت دست هاي پشت پرده كه براي نابودي دين در تالش نقشه مي كشیدند عقايد باطلي را وارد اين منطقه ي اهل سنت نشين و تصوف دوست كرده اند.كساني كه به بزرگان دين توهين مي كنند و به توسل كنندگان و زيارت روندگان تهمت شرك مي زنند!!!. بي ادبيشان اينقدر فراتر رفته كه مقام حضرت رسول صلوات الله عليه را دست يافتني مي دانند و از اولين آثار نشست وبرخاست با وهابيان كم شدن مهر و محبت حضرت رسول صلوات الله عليه در دلها و زياد شدن مشكلات روحي و رواني در روانهاست و اگر نگاهي به سايت ها و وبلاگ ها و كتابهاي وهابيان بيندازيد اين نكته كه تمام آنها شديدا از مشكل روحي رواني و كمبود شخصيت رنج مي برند بخوبي هويداست.

در طي سالهاي گذشته همواره تالش به عنوان مكان دين دوست و طريقت دوست شناخته شده و وجود طريقت هاي نقشبنديه و قادرييه كه سابقه طولاني در رشد و پرورش افراد بر اساس تعاليم حقيقي اسلامي داشته باعث شده همچنان تالش به عنوان مكان مورد توجه از نظر ديني در بين جوامع سني نشين ايران و حتي جهان باشد.

چيزي كه بسيار عجيب است دشمني وهابيان مسلمان نما با تصوف و طريقت است كه بايد پرسيد آن زماني كه تصوف به پرورش علماي تراز اول دين مي پرداخت و مي پردازد شما كجا بوديد ؟

 اگر كمي به تاريخچه ي دين در تالش نگاه كنيد مي بينيد كه با آمدن طريقت نقشبنديه به تالش عده ي زيادي از مردم كه حتي نماز خواندن را نيز نمي دانستند چگونه با تواضع و آرامش روي به درگاه خداوند متعال آوردند و مي آورند . وهابيان ، اين افراد گمراه براي فريب اذهان دين داران و دين دوستان به دروغ خود را دوستدار تصوف و بزرگان دين نشان مي دهند و حتي در مكان هاي مانور خود از حاشيه ي تصوف صحبت به ميان مي آورند و ذكر بزرگان صوفيه را مي كنند ولي حتي از اين كارشان نيز براي جامه ي عمل پوشاندن به اهداف حزبي خود ، سوء استفاده مي كنند.

طريقتي كه جمع كثيري از  علماي بزرگ اسلام  با آن پرورش يافتند و طريقتي كه در طول قرنها توسط عالمان رباني مورد تأييد بود را عده اي انسان بي ادب و مغرور رد مي كنند.طريقتي كه با محوريت عشق به آفريدگار بنا شده را به شرك متهم مي كنند.حال اي مردم عنبران واستاراو تالش و رضوانشهر چه كساني درست مي گويند؟عالمان رباني طريقت يا عده اي عالم نماي وهابي ؟

در طريقت ما فقط عمل به احكام را مي بينيم در صورتي كه شخص وهابي بسيار پر حرف و حاشيه است و به عمل زياد توجه نمي كند. آيا خداوند متعال ، پيامبر صلوات الله عليه  را فرستاد كه بيشتر حرف بزنيم و كمتر عمل كنيم؟؟؟ قال رسول الله(ص):کونوا للعلم رعاه ولا تکونوا له رواه(برای علم رعایت کننده باشید نه فقط روایت کننده و نقال){رواه ابی نعیم}

طريقتي كه زندگي سياه عده اي را دگرگون ساخته و آنها را به سوي دين و خدا آورده توسط كساني رد مي شود كه خيلي از حركاتشان خارج ازعقيده ي اهل سنت است و با اين كه داعيه ي علم دين را دارند ولي هنوز خودشان در عمل به احكام مانده اند و خيلي از سنت ها را نمي دانند.

 

وهابيان گمراه چنان از ابراز عقيده ي درون  و وهابي بودنشان مي ترسند كه سرتا پا نيرنگ و دروغ هستند. آنها مي گويند ما وهابي نيستيم در صورتي كه تمام افكارشان ريشه در وهابيت دارد.

اي مردم تالش بدانيد كه عقايد اين دشمنان دين يعني وهابيان،همانند شيشه ي شكسته اي است كه نمي توانند آنها را در كنار هم جمع كنند و زماني كه خارج از عقيده ي اهل سنت صحبت مي كنند مسلّم است كه مريضي شرك پيدا مي كنند و مدام با خود درگيرند كه چه كاري شرك است و چه كاري شرك نيست؟

وهابيان بدون در نظر گرفتن قوانين تفسير قرآن كه توسط بزرگان و عالمان دين پايه ريزي شده ، از آيات قرآن به نفع اهداف حزبي و گروهي خود استفاده مي كنند در صورتي كه اگر كسي بخواهد به قوانين تفسير قرآن نظير اصول و قواعد زبان عربي ، تنزيل و شأن نزول و احاديث حضرت رسول صلوات الله عليه و غيره دقت نكند مسلما به بيراهه رفته و در اين صورت حتي مي شود با آيات قرآن مسائلي را ثابت كرد كه بر خلاف دين اسلام اند براي آگاهي از اين موضوع به كتاب معجم الفاظ قرآن از راغب اصفهاني و كتاب الاساس في التفسير از سعيد حوّی و كتاب البرهان في علوم القرآن از بدرالدين محمد زركشي و كتاب الاتقان في علوم القرآن از علامه جلال الدين سيوطي و كتاب تفسير ابن كثير از ابوالفداء ابن كثير و كتاب تفسيرامام فخر رازي مراجعه كنيد تا ببينيد كه تفسير قرآن چه علم گسترده اي است و نمي شود مطابق ظاهر آيات و يا با تأويلات مطابق ميل از آيات برداشت كرد بلكه بايد به صورت عميق و علمي و با نهايت درك معنوي و عقلي و سنت آيات را تأويل و تفسير كرد.

اين گمراهان بجاي اينكه به فكر جوانان هم دين و هم مذهب خود كه اسيربی عفتی وبد حجابی و اعتياد و معضلات اجتماعي ديگر شده اند ، باشند فقط ياد گرفته اند ، جواناني كه به طرف دين مي روند را مشرك خطاب كنند و به بهانه ي دشمني با تصوف اعصاب اين مردم پاك را متشنج كنند.تعصب نمي گذارد كه كمي با عقل و تدبير فكر كنند كه چه بلايي به سر جامه ي اسلامي مي آورند و چه خدمتي به دشمنان اسلام مي كنند.

حال شايد اين سوال پيش آيد كه در مقابل وهابيان چه بايد كرد؟خوب روشن است بعد از توكل به خداوند متعال و توسل به انبياء و اولياء ؛ بهترين سلاح ، سلاح علم است پس بايد با مسلح كردن خود به علوم ديني پرده از بهانه گيري هاي بي اساس  و در ظاهر بزرگ آنها برداشت زيرا اساس كار وهابيان تأويلات اشتباه و دلايل غير شرعي است.

 اي مردم تالش عقيده ي شما صحيح است وبزرگان سابق در تالش كه خلفاي طريقت  بوده اند وظيفه ي خود را به خوبي انجام دادند و براي شما دوستي خدا و رسولش صلي الله عليه و سلم را به جا گذاشته اند و  فقط كمي همت كنيد ونگذاريد اين افراد گمراه  با اهداف حزبي شما را پلي براي رسيدن به اهداف شوم و حزبي خود كنند.

براي موارد شبه افكنده شده به جاي كتابهاي آنها كتابهاي بزرگاني نظير امام غزالي«رح»و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام سرهندي«رح» و امام نووي«رح» و ديگر بزرگان و در عصر حاضرعلامه دكتر رمضان بوطي استاد مجمع ابی النور دمشق و علامه ومفسر بزرگ واستاد جامعه ام القری مکه مکرمه  شیخ صابوني و علامه محدث دکتر بن علوی استاد حدیث و علوم حدیث مکه مکرمه وعلامه ابوالحسن ندوی رئیس العلمای اسلام در زمان خود وشیخ حبیب علی الجفری از داعیان بزرگ واستاد دانشگاه دینی یمن و... ديگر عالمان واقعي اسلام را بخوانيد يا حد اقل تحقيق كنيد نظر شبهه افکن  انها در مسایلی مانند تصوف و توسل و پيروي از مذاهب اربعه و امثال اين چيست.انشاءالله ما و شما با هم نمي گذاريم كه اين دشمنان اسلام نقشه هاي شوم خود را در تالش پياده كنند و به نيت پليد اين افكار اسلام ستيزانه كه خواسته يا نا خواسته دارند ،جامه ي عمل بپوشانند.

((برگرفته از وبلاگ اهل سنت رضوانشهر با اندکی تصرف))

+ نوشته شده توسط جمعی از طلاب در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 21:47 |

{نگاهي كوتاه به تاريخچه وهابيت}

 

(بسم الله الرحمن الرحيم)

 

مقدمه :

سپاس خدايي را كه پروردگار جهانيان است و درود وسلام بر سرورمان،سرور اولين و اخرين ،محمد(ص)وبر اهل بيت ايشان باد كه ارباب جمال ظاهر وكمال باطن اند وهمچنين بر جميع ياران و تابعين تا روز جزا

اما بعد: برادران مسلمان ،آگاه باشيد واز فرقه مخالف دينتان شناخت حاصل نماييد ، كه آن فرقه ((وهابيت))است كه توسط محمد نجدي فرزند عبدالوهاب تاسيس گرديده.

وهابيت، راهي است كه محمد بن عبدالوهاب دعوتگر ان بود . او از تعاليم ((ابن تيميه)) استفاده نمود .به راهي كه او تاسيس نمود مرام ((وهابي ))گفته شد. اين نام را مسلمانان بر انان گذاشته اند اما انان خود را ((سلفي))(يعني پيرو راه پيشينيان) معرفي مي كنند.

محل نشآت گيري وهابيت منطقه اي به نام نجد (مكان مدعي دروغين پيامبري يعني مسيلمه كذاب ) است. محلي كه پيامبر اكرم(ص) در مورد ان فرمود ((در سرزمين نجد بلاها و فتنه هايي بوجود خواهد امد واز انجا شاخ شيطان اشكار خواهد گشت)). مرام وهابيت در سال 1143 ه.ق تازه پا گرفته بود.

 

اصل پيدايش وهابيت

پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب ، سليمان تميمي ، چوپاني فقير بود. وي يك شب خواب مي بيند كه از او شعله هاي اتش خارج و بر روي زمين پخش شده وهر كس را كه مقابلش بيايد مي سوزاند.در تعبير خواب به او گفتند : از نسل تو پسري بدنيا خواهد امد كه قدرتمند شده و افراد زيادي را هلاك خواهد كرد.بالاخره نوه او بدنيا امد .نامش محمد گذاشته شد .پدرش عبدالوهاب ، مردي عابد وعالم وبر مذهب حنبلي بود.

محمد بعد از اينكه بالغ و عاقل شد شروع به يادگيري علم از پدرش نمود. بعد از مدتي به مكه وسپس به مدينه رفت ودر انجا از (شيخ عبدالله ابن ابراهيم) شاگردي نمود. دران مكان شروع به عيبجويي از زائرين پيامبر نمود. سپس به بصره رفته در انجا نيز عقايد خود را ابراز نمود واين باعث شد مردم بصره او را از شهر خارج نمايند . او سپس به نجد باز گشت در انجا هم از عقايد مسلمانان ايراد مي گرفت. پدرش نيز او را نصيحت مي كرد ولي به نصايح پدرش هم گوش نمي داد.شيخ عبدالوهاب در سال 1153 ه ق وفات نمود. وبعد از وي محمد عقايد خود را در بين مردم شايع نمود و بسياري را گمراه كرد.

سازماندهي وهابيت بدست انگليس

در سال 1710م وزارت مستعمرات انگليس به 9 نفر از افراد كاردان و زيرك ماموريت داد تا براي جاسوسي در دولتهاي اسلامي بروند، از انها فقط پنج نفر به لندن باز گشتند كه يكي از انها فرد خبره اي به نام ((همفر)) بود.ماموريت او در كشور تركيه بود همفر به تركيه امد ونامش را محمد گذاشت و بسياري از مسائل و علوم اسلامي وقران را فرا گرفت.

دومين بار او به عراق رفت. در ان سفر با محمد ابن عبد الوهاب ملاقات نمود وچون دانست كه اين عبدالوهاب جوان جاه طلب واز خود راضي بود واز مذهب و اعتقادات مسلمانان عيبجويي مي كرد ، بسيار خوشحال شد و اطمينان يافت كه دو وظيفه اي كه دولت بريطانيا به او محول كرده بود به وسيله او عملي نمايد. اولين دستور ، شوراندن مردم در مقابل دولت عثماني و دومين دستور فتنه انگيزي بين مسلمانان با تاسيس مذهبي جديد بود .

همفر از ان پس با محمد ابن عبد الوهاب بسيار صميمي شد و با او در مورد مسايل مختلف بحث مي كرد وهر كجا كه محمد ابن عبد الوهاب بر خلاف مذاهب نظر مي داد او را تشويق مي كرد.

همفر به دروغ به محمد ابن عبدالوهاب  گفت:خواب ديده ام پيغمبر بر منبري نشسته و برای علما سخنراني مي كرد در ان هنگام شما (محمد ابن عبدالوهاب )با سيمائي نوراني وارد شدي و پيغمبر از جاي خود بر خواست وتو را به اغوش كشيد وبر پيشاني ات بوسه زد وگفت: اي محمد تو وارث حقيقي من در تمام امورات ديني و دنيوي مسلمين مي باشي. وتو در ان لحظه گفتي : يا رسول الله من نمي توانم علم و عقيده خود را براي مردم بر ملا كنم واز شر مردم مي ترسم.پيامبر فرمود :اي محمد تو از شناختي كه بر خويشتن داري برتر هستي وهيچ ترسي به خود راه نده.

محمد ابن عبدالوهاب بعد از شنيدن اين دروغ بدون انكه فكري كند خوشحال شد وبعد از ان بر تاسيس مذهبي جديد مصمم گشت .

همفر محمد ابن عبدالوهاب را به حالتي كه دلخواه انگليس بود در اورد. وزارت انگليس به همفر دستور داد تا 6 مورد ديگر را در مغز محمد بگنجاند تا او اين موارد را دير يا زود بين مردم اجرا كند:

1-               فتوا دهد كسي كه مذهب محمد ابن عبدالوهاب را نپذيرد كافر شده و جهاد با او فرض خواهد شد.

2-               تخريب خانه خدا .

3-               شوراندن اعراب عليه حكومت عثماني .

4-               انهدام گنبد هاي بار گاه اولياء.

5-               ايجاد هرج و مرج در سرزمين هاي اسلامي.

6-               چاپ قران دست كاري شده.

همفر توانست چهار مورد را در افكار محمد ابن عبدالوهاب جاي دهد ودر دو مورد نا موفق بود.انهدام خانه خدا و تغيير قران، زيرا محمد ابن عبدالوهاب از اجراي دو مورد بسيار مي ترسيد.

فعاليت هاي محمد ابن عبدالوهاب براي ايجاد مذهب جديد

محمد ابن عبدالوهاب از سال 1143ه.ق مذهب تازه اي را تاسيس كرد . او با محمد ابن سعود متحد شد . محمد ابن سعود كه اولين امير وهابيون بود ، امارات را تصرف نمود. بعد از او فرزند ارشدش بجاي او نشست ودولت انگليس اين دو محمد را بسيار حمايت كرد وتوسط انها بر اهداف خود رسيد. در سال 1206 محمد ابن عبدالوهاب فوت كرد .وهابيون علماي خود را به حرمين مي فرستادند تا عقايد علماي انجا را با مكر و نيرنگ تغيير دهند. در سال 1222 دولت عثماني تلاشهايي براي مقابله با وهابي ها انجام داد انها بار اول شكست خوردند اما در سال 1227 با تدارك زيادي دو باره حمله كردند وتوانستند وهابی ها را از حرمين خارج وامير انها را دستگير كنند. در سال 1230 بين وهابيها و دولت عثماني صلح بر قرار شد از اين ايام به بعد امارت وهابيت در دست سعودي ها افتاد.

در سال 1235 (تركي)پسر عبدالله سعود ، رياض را تصرف كرد و پايتخت سعودي ها از درعيه به رياض منتقل شد بعد از او فيصل پسر تركي بر تخت پدر نشست.

فيصل سرزمين نجد را هم تصرف كرد وروز به روز بر توسعه طلبي او افزوده مي شد ولي دولت عثماني در طي جنگي او را سركوب ودستگير كرد وبجاي فيصل ،خال ابن سعود را امير قرار داد.  خالد ابن سعود عقيده سالمي داشت ودر كنار دولت عثماني پرورش يافته بود.وهابي ها بر عليه او شورش كردند وباعث متواري شدن خالد شدند وبعد از ان فيصل ابن تركي دوباره با سركوب شورشيان به قدرت رسيد.

بعد از مرگ فيصل ،مخالفان او قدرت را در دست گرفتند و سعود دوم از ال سعود به حكومت رسيد. در سال 1290 رئيس وهابيون (سعود ابن فيصل)در گذشت وحكومت بدست عبدالله ابن فيصل افتاد اما مدیريت او بسيار ضعيف بود ، در نتيجه قسمتي از سرزمينش بدست عثماني ها افتاد .در سال 1351 عبدالله از  ال سعود به حكومت رسيد . او سر زمين هاي اطراف رياض را تصرف كرد و سرزمينهاي ديگر را نيز به تصرفات خود اضافه نمود .در اين سال اين سرزمين (مملكت سر زمين سعودي )نامگذاري شد.

با تقدير الهي ونيز به علت اينكه پاي حاكم بزرگ اين سرزمينها  يعني دولت عثماني در ان ايام به جنگ جهاني كشيده شده بود، اتش ِ در حال خاموش شدن وهابيت دوباره شعله ور شد وباد بدعت وزيد ورشد لامذهبيت بيشتر شد.

دولت انگليس ديگر به صورت اشكار از ال سعود حمايت كرد وحكومت وي را به رسميت شناخت . حتي عبدالعزيز پادشاه وهابيون در خطبه اي اعلام كرد : هر كس از دولت انگليس قدرداني نكند از خداوند قدر داني نكرده است.

ملك عبدالعزيز اولين پادشاه وهابيون مي باشد بعد از او پسرش سعود به حكومت رسيد او قبل از مردن ،حكومت را به برادرش فيصل سپرد. فيصل بدست برادر زاده اش كشته شد و به جاي او خالد ابن عبدالعزيز به پادشاهي رسيد. چهارمين پادشاه وهابي ها ملك خالد وبعد از او فهد ابن عبدالعزيز پنجمين پادشاه وهابيون حكومت را بدست گرفت. ملك فهد در سال 1374هجری شمسی سكته كرد تا اينكه در اول مرداد سال 1384 هجری شمسی وفات كرد وبه جاي او وليعهدش ملك امير عبدالله ابن عبدالعزيز جانشين وي شد وهم اكنون پادشاه عربستان سعودي مي باشد.

نتايج تاريخ ال سعود

اگر بر تاريخ ال سعود نظر كنيم ونحوه تشكيل ان را بدانيم وبر چگونگي پيدايش محمد ابن عبدالوهاب واساس كارهاي او با همدستي استعمار ديرين انگليس واقف باشيم، خواهيم دانست كه راه وهابيت يك مرام سياسي مي باشد نه يك مذهي اسلامي. حضرت رسول الله(ص) در همان اول فرمودند: شاخ شيطان از نجد خارخ خواهد شد.

گفتار ضد ديني وهابيون

محمد ابن عبدالوهاب در صفحه 30 كتاب التوحيد چنين مي نويسد:(كمك گرفتن از مخلوق شرك است). ودر كتاب ديگرش كشف الشبهات صفحه 64 اورده است:(شرك اوردن مشركين اوليه از شرك ورزي مسلمان نماهاي زمان ما سبكتر است). وهابيون اعتقاد دارند اولين پيامبر حضرت نوح(عليه السلام) است. ودر كتابي ديگر مي نويسد:(قبر سيد احمد بدوي (اولياي بزرگ اهل مصر)بزرگترين بت است.)

وهابيون كسي را كه (يارسول الله)و(يا ولي )ندا كند وبر پيامبر وبزرگان دين توسل نمايد او را كافر واز دين خارج مي دانند.

انواع وهابيون

1-               وهابي جلي (اشكار):اين نوع وهابي بين مردم اشكار است .وعقيده خود را از هيچ كس مخفي نمي كند وعلنا ميگويد كه مذاهب وطريقت ها را قبول ندارد وتمام كساني كه در اين راه باشند را مشرك مي داند ومي گويد صوفي گري خارج از دين است . مثل وهابيون سعودي كه در خطبه هاي جمعه و روزنامه ها وكتب و... اشكارا اعلام مي دارند.زيان وهابي جلي نسبت به دو نوع ديگر كمتر است  زيرا هيچ فرد عاقلي سخن كسي را كه به مذهبش (اهل سنت و جماعت)اهانت كند قبول نخواهد كرد.

2-               وهابي خفي: اين نوع وهابيت را مردم احساس نمي كنند . اين نوع وهابي در باطن معتقد به مذهب نمي باشند ومنكر طريقت هستند اما وهابيت خود را برای مردم اشکار نمي كنند ودر سخنرانيهاي خود ائمه مذاهب واولياء را مدح مي نمايند ودر تمام حركاتشان زيركانه عمل مي كنند. در جايي كه فرصت يابد وهابيت را تبليغ مي كنند وبه مردم مي گويند اگر حكمي را از عالم ديني شنيديد بلا فاصله از او سندش را جويا شويد اگر دليلي از ايت يا حديث اورد قبول كنيد وگرنه قبول نكنيد .اين نوع وهابي خود مي دانند كه در فتاوي دليل ذكر نميشود وفقط منحصر به احكام است وادله ان نزد مجتهد مي باشد اما با ان سخنان عقيده طرف مقابل را خراب مي كنند ونظرش را از فتاوي بر مي گرداند.اما شخص عالم مي داند كه ادله شرعي چهار نوع است:قران-حديث-اجماع-قياس-.البته زيان اين نوع وهابي از وهابي جلي بيشتر است.

3-               وهابی غبي:اين نوع وهابي از شد ت ناداني وعدم تمايز بين مذهبش و راه وهابيت به رنگ وهابيت درامده است. اين نوع وهابي خود را حنفي يا شافعي ميداند وبه خيال خودمعتقد فقها واولياءاست  كه البته چنين نيست.

در مسائلي چند گمان ميكند كه وهابيون با حنفي ها و شافعيها يكي هستند اگر حنفي ها و شافعيها عملي را منع مي كنند از جهت كراهيت است و وهابيون ان عمل را منع مي كنند از اين جهت كه به نظرشان شرك است.حنفيها و شافعيها صفت بعضي اعمال را منع مي كنند ووهابيون اصل ان را منع مي كنند .اين نوع وهابي بخاطر عدم تمييز ، ساز وهابيت را مي زنند . ادعاي او حنفي يا شافعي است اما عملش وهابي واز گمراه شدن خود خبر ندارد.

وهابي خفي با ظاهر فريبنده مردم را از مذهبش دور مي سازد و وهابي غبي از شدت حماقت و كودني ، مصيبت دين شده اند.

                                                                   علائم وهابيت

1-                     شخص وهابي از توحيد سخن مي راند وخود را موحد نشان ميدهدومردم را به توحيد دعوت مي نمايد مقصد او اشخاص مقابل را مشرك دانستن است. در فرضيت توحيد (يكتا پرستي)هيچ مسلماني شك ندارد وتمام مسلمانان موحد هستند هيچ مسلماني مشرك نمي باشد وهيچ مشركي مسلمان نيست.

2-                     شخص وهابي شروع به خرده گيري از مذاهب مي نمايد ومجتهدين را عيب نموده ومذهب را بدعت مي شمارد.

3-                                             شخص وهابي زبان بر عيبجويي از طريقت مي گشايد ومي گويد پيري ومريدي چه لزومي دارد ؟وچه نيازي به تصوف وسيادت مي باشد؟ همه اينها خرافات است.

4-                     شخص وهابي مي گويد فقط از خدا طلب نماييد واز غير خدا كمك نخواهيد ومي گويد نداي اولياء وبزرگان دین شرك ورزي بر خداست.

5-                     اگر كسي بگويد : قبور را زيارت نكنيد مردگان از شما طمع دارند شما چرا از مردگان طمع داريد .او وهابي است.

 

      ۶-      شخص وهابي ميگويد: اوراد بعد از نماز پنجگانه لازم نيست ودعا كردن وخواندن قران بعد از نماز بدعت است.

               ۷-     شخص وهابي دادن فديه نمازها وروزه هاي متوفي را به طور (دور اسقاط) جايز نمي داند ونهي كرده مي گويد : اين فريفتن خداست.

         ۸-       شخص وهابي متبرك قرار دادن لباسها وديگر اسباب اولياء وصلحا را ناجايز وناروا مي داند.

   ۹-         شخص وهابي منكر شنيدن مردگان است و مي گويد كه مردگان زوار خود را نمي شنا سند.

        ۱۰-    شخص وهابي جشن ميلاد النبي را در روز ويا ماه تولد رسول خدا صحيح نمي داند وبدعت مي شمارد.

       

۱۱-          اگر كسي بگويد فتاوي وكتب فقهي كه از ايت وحديث سند نداشته باشد مورد قبول نيست، وهابي است.

 

{{هشدار}}                                                                                                                  وهابيون اين بار با شعار تبليغ دين وبه عنوان جماعت تبليغي ، عقايد فاسد وگمراه كننده خود را به مسلمانان عوام وساده لوح تلقين ميكنند واكنون جماعت تبليغي پايگاه عظيمي براي نشر وتلقين عقيده وهابيت قرار گرفته است.

بنا براين بر حذر داشتن خويش واولاد واقوام وساير مسلمانان از اين گرئه هاي ضاله لازم و ضروري است.

((البته اين را هم بدانيد كه جماعت تبليغي كه توسط  مولانا الياس اداره مي شد  حركتي پر بركت بود كه هيچگونه انحرافاتي كه الان در اين گروه ديده مشود نبود.))

                                               

+ نوشته شده توسط جمعی از طلاب در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 20:58 |
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد (ص) و علی اله و اصحابه و اتباعه و امته اجمعین الی یوم الدین اما بعد:

  لا مذهبي پل بي ديني است

   اي جوان مسلمان،اين عنوان يكي از عناوين  صفحه  »129مقالات

الكوثري«بود. به خوبي در آن فكر كنيد،زيرا پيامبرص فرمودند:

   »يَكونُ  في  آخَرَ الزّمانِ  دَجّالونَ  كَذّابونَ يَأتُونَكُم مِنَ الأحاديثِ بَمَالَم

تسمعوا أنتُم ولا آباؤكُم فَإيّاكُم وَذيّاهُم لا يَضُلونَكُم ولا يفتِنُونَكُم-« روايت

مسلم درمقدمه ي صحيحش.

   »درآخر زمان چندين حيله گر دروغگو مي شوند،واحاديثي را براي

شما نقل مي كنند، كه نه شما ونه پدران ونياكانتان آنها را شنيده اند.

پس هوشيار باشيد وخويشتن را از شر ايشان  مصون بداريد تا نكند كه

گمراهتان نموده واز دين منحرفتان سازند.«

   اي جوان مسلمان، اكنون با چشم خود مي بينيد كه  محتواي  صحيح

اين فرمايش شيرين پيامبرص آشكار شده است ولا  مذهبان  مي گويند:

علماي پيشين اين احاديث رانديده اند، ويا مي گويند ندانسته اند كه اين

حديث ضعيف است واكنون علم ودانش رو به پيشرفت است و علماي

اين دوران ازگذشتگان  آگاهترند و با اين حيله و دروغ ها  جوانان را

گمراه وبه بي مذهبي»لامذهبي«گرفتار مي نميند.

   اي جوان مسلمان،اين دروغ را باور نكنيد زيرا آگاهي ديني نه تنها

پيشرفت نكرده، بلكه روبه كاهش است وافول وسير نزولي آن يكي از

علائم ويران شده دنيا است.همچنانكه پيامبرص  مي فرمايد »:أنّ  مِن

أشرَاطِ السَّاعَةِ:أن يُرفَعَ العِلمُ وَ يظهرَ الجَهلُ-« روايت ترمذي با

سند صحيح.

   پس برادر در امن بودن از اين نيرنگ بازان ودروغ  گويان،  بايد

به شجره ي علمي هر عالمي كه دين اسلام را از او مي آموزيم،  آگاه

باشيم زيرا امام ابن سيرين مي فرمايد»: إنّ  هَذَا  العلم  دينٌ  فانظُرُوا

عمَّن تَاخُذونَ دينَكُم.« روايت مسلم.

   »اين علم دين است، پس دقت كنيد كه  دين  خود را  از چه  كسي

مي آموزيد.«

   اي جوان مسلمان، به برادر)لامذهبي(بيمذهب  بگوييد:برادر جان،

چگونه مي توانيم دين را ازتو ياد بگيريم، در حاليكه شجره ي علمي

شما قطع شده است  زيرا  دانش را  از  راه  علماي  گذشته به دست

نياورده ايدوبه شما باورنمي كنيم اگربگوييد: دينما از آسمان براي ما

فرود آمده،چون اين امر،خاصِ پيامبر است، پس حتماً بايدعلوم ديني

از خود پيامبر به وسيله ي علماي سلف وسپس به  وسيله ي  علماي

خلف به ما برسد

   بنابراين بياييد وبراي رضاي خدا، اين احاديث ومطالب مندرج در

صفحات گذشته را مورد تفكرودقت قرار بدهيد  تا  معلوم  گردد، كه

اختلاف رأي درعصر پيامبر وجود داشت و در دوران سلف  صالح

منجر به پيدايش اين چهار مذهب فقهي شد كه مورد اطمينان قرارگر

فتند وشجره ي علمي هر سر مذهب با سه يا چهار واسطه به  پيامبر

مي رسد و پيامبرص با لفظ»خير أمتي«ب رنيكي آنان شهادت  داده

است،وازقرن سوم تا امروز ميليون ها مسلمانان برحسب برداشت و

استنباط اين چهار مذهب به قرآن وحديث عمل كرده اند حال آنكه

برادر خارجي ِ مذهبِ دلارخور مي خواهد مذاهب را از بين برده و

هفتادودومذهب درهم برهم را جايگزينشان نمايد.وي همچنين براي

خدمت به كفربه ما مي گويد:ازفتح الباري،شرح مسلم وازكتاب هاي

ورق زردِ غبار آلود دست بردار!!بيا واين رساله هاي  رنگارنگ و

پخته وپرمحتوا رابخوان!!

  اخيراًخوارج مي گويند:ازموطاي امام مالك،مسند امام احمد،صحيح

بخاري و مسلم و ابوداود و ترمذي و نسائي و...،دست برداريد چون

حاوي احاديث ضعيفند!! بياييد ازاستاد ما، فاضل عالم ،كامل،محدث

مجدد،ناصر آلباني تبعيت كنيد، زيرا فقط او دين صحيح را مي داند!

و  دانش رو  به  پيشرفت  است  و  دين اسلام را  كه،  تا به  امروز

پوشيده بود،آشكاروپرواضح مي نمايد!! آري مگربي ادبي وجنجال و

اختلاف را از او ياد بگيريم.

   برادران خوارج به من مي گويند:يهودي ها اين چهارمذهب را بنا

نهاده اند، در حالي كه آقايان دكتر فلان ودكتر فلان ودكترفلان مدرك

وگواهي دكتراي تخصص در علوم اسلامي را از آمريكا وبريطانيا و

فرانسه دريافت  كرده اند. پس باييد و اسلام  واقعي را  از ايشان ياد

بگيريد؟؟؟از غزالي،فخرالدين رازي وابن حجر روي گردان  شويد،

زيرا آنها اسرائيليات را با  عقيده و شريعت اسلام  در آميخته اند!!!

   اي جوان مسلمان، باييد و براي  رضاي  خدا، همه  يك  صدا  به

خوارج  و بي مذهبان  بگوييم :شما  بياييد و همه ي  آمريكا ئي ها،

انگليسي ها وفرانسوي هاي خودتان را گرد آوريد،وكتابهايي ازقبيل

فتح الباري في شرح صحيح البخاري، صحيح مسلم،مغني ابن قدامه

ويا تحفه ابن حجر هيتمي و...و...را برايمان تأليف نماييد؟؟

   اي جوان مسلمان، هرچند كه خوارج حالا مي گويند:از اين چهار

مذهب بپرهيزيد وازقرآن وحديث پيروي كنيد،ولي درحقيقت دروغ

مي گويند،زيرا هدفشان از قرآن همان برداشت وطرزتفكر گمراهي

است كه خود از قرآن دارند،وطبق ميل خويش آن را تفسيرمي كنند

بازمقصودشان از حديث همان  احاديثي است  كه بر مبناي  افكار و

برداشت خود،آنها را تعبير كرده و با هوا هوس  خويش  تطبيقشان

مي دهند. زيرا هرحديثي كه با افكار آنان نگنجد هرچند صحيح هم 

باشد، اصلاً  آنرا  نمي پذيرند وگفته رهبرانشان را از فرموده تمام

پيشوايان  ديني  صحيح تر مي دانند،  چون با  تفكر آنان  مطابقت

دارد.ديگر بس است، اي شب پره هاي  خارجي،  بيش از اين  با

ظلمت لامذهبي جوانان مارا گمراه نكنيد و دست  برداريد  و  بيش

از اين سياست»فَرِّق تَسّد-« اختلاف  بياندازو حكومت كن- را  به

نفع   كافران  اعمال   ننماييد.  پس اگر دست  بردار نيستند  بياييد

اولاً اين لا مذهبي را براي خودتان اجرا نماييد  و  دوباره  مادران

تان را به عقد  پدرانتان در آوريد  زيرا  عقد  آنان  در  گذشته  بر

مبناي يكي از مذاهب بوده،وتولّد شما نيز از همين عقد است!!!

پدر و مادر مرحومتان طبق فقه امام شافعي  غسل و تكفين، و نماز

جنازه برايشان اقامه شده است.

   دريغا بلدوزر هم گيرتان  نمي افتد  تا  گورستان هاي   كردستان

را به وسيله ي آن  ويران  سازيد ، كه  همگي  بر مذهب   شافعي

وفات يافته اند.

 منبع :اهل سنت شمال

+ نوشته شده توسط جمعی از طلاب در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 13:5 |

قرآن و صحابه

اینك قرآن ! كتابی كه ما به آن ایمان داریم .

اینك این كتاب آسمانی این معجزه پیامبراست كه ازصحابه سخن میگوید .

درصفحات گذ شته به مناسبتهای مختلف نظر قرآن مجید را در راه اصحاب رسول خدا بیان كردیم و در این گفتار مستقلاً در این باره سخن می گوییم تا اگر هنوز در دل كسی شبهه ای باقی مانده باشد رفع گردد .

قرآن به تعدد ، صفات نیكی را به صحابه منسوب می كند كه برخی را می شماریم:

1ـ را ستگويان

(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) (الحشر:8)

( غنیمت بی زحمت جنگی مال مهاجرین بی چیزی است كه از دیار و دارایی خود رانده شدند در حالیكه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و یاری میدهند خدا را و رسولش را و آنهایند صادقان )

می فرماید آنها كه از مكه و مال و شهر خود محض به رضای خدا اخراج شدند مردمانی صادقند و بعد یكی از ما می گوید نه خیر اینها كذابند !

2ـ مرحمت بخشايش خدا براي آنهاست .

(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَهِ الْعُسْرَهِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) (التوبة:117)

(بدرستیكه الله برحمت خود بخشید بر پیامبر و مهاجرین و انصاری كه از او در وقت سختی پیروی كردند بعد از آنكه نزدیك بود كه متزلزل شود ( ازجای كنده شود ) دل گروهی از آنها پس خدا برحمت متوجه شد برایشان بدرستیكه اوست بخشاینده و مهربان ) .

جالب این جاست كه عالمان مذهب تشیع نیز می پذیرند كه مطلوب این آیه یاران پیامبرند اما باز بروش خود تفسیر می كنند آنها از قول امام صادق و امام رضا نقل می كنند كه جمله .

(قَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ)  (التوبة: الآية117) صحیحش این است .

(... لقد تاب الله بالنبى على المهاجرين والانصار... )

آنها در توضیح عمل خود میگویند رسول خدا كه گناهی نكرده بود تا مشمول عفو شود البته این خود جای حرف دارد كه آنها به چه جرات می گویند آیه را باید اینطور خواند اما بفرض محال باشد قبول است رسول خدا را در این شامل نمی كنیم صحابه كه به رای شما گناه كرده بودند را كه دیگر مجبورید مشمول آیه بدانید پس از این آیه و به اعتراف خود شما و به اعتراف امام شما و به اعتراف مفسر شما ثابت می شود كه خداوند (جل و علا) مهاجرین وانصاری كه قلبشان نزدیك بود درگرما گرم و شدت جنگ از جا كنده شود را بخشید چونكه خدا به آنها رئوف و رحیم است .

 

اگرحضرت محمد (صلی الله علیه وآله و سلم ) را با آن استدلال مشمول این آیه ندانید حتماً علی را هم نمیدانید زیرا به استدلال شما حضرت علی هم كه معصوم است گناهی نكرده بود پس شاملین این آیه بقیه صحابه هستند .

دانستیم خدا به مومنان رئوف و رحیم است و دانستیم كه مهاجرین و انصار مؤمن بودند و حالا خوب است بدانیم كه این آیه در باره جنگ با رومیان و جنگ تبوك است و تقریباً یك سال قبل از رحلت پیامبر نازل شد و تاریخ نویسان همراهان پیامبر را نیز 4 تا 10 نفر ندانسته بلكه آنها 30 هزار نفر بودند حالا اگر كسی اصرار دارد كه حضرت با 10 نفر به جنگ رومیان رفته اند دیگر مختار است

3ـ بهترين امت ها

(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)(آل عمران: من الآية110)

شما بهترین امت هستید كه خارج شدید (مقرر شدید ) برای مردمان (چون) امر به معروف می كنید و از بدیها مردم را باز دارید و ایمان به خداوند دارید

در این آیه خداوند (جل و علا) كه را مخاطب می كند روی سخن با چه كسی است ؟

معلوم است مؤمنان زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم ) را مورد خطاب قرار داده است و می فرماید شما بهترین امت هستید چونكه ایمان به خدا دارید و امر به معروف و نهی از منكر میكنید .

خداوند (جل و علا) شهادت میدهد كه آنها بهترین امت هستند گروهی از مسلمانها شهادت میدهند كه آنها بدترین افراد امت هستند خوب حالا حرف كی را باور كنیم حرف خدا را یا حرف اینها را ؟

4ـ رشد يافته گان .

(وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ) (الحجرات:7)

«و بدانید كه درمیان شما رسول خدا است اگر فرمانبردار شما در بسیاری از امور باشد پس به رنج خواهید افتاد ولی الله ایمان را برای شما (درچشم شما) چیزی دوست داشتنی قرار داد و آنرا زینت قلبهای شما نمود و بدتان آورد از كفر و فسق و سركشی و آنها رشد یابندگان هستند .

در این آیه خداوند(جل و علا) صاف و پوست كنده فرموده كه در قلب مؤمنانی كه پیامبر در بین شان است ایمان را زینت داده و آنرا چیزی دوست داشتنی قرار داده و كفر و فسق و سركشی راچیز بدی در نظر شان جلوه داده است و چون به این دو صفت آراسته اند لذا دائماً به پیش میروند .(راشدین)

و حق هم هست كه به پیش روند چونكه آدمی كه از بدی بدش آمد هرگز بدی نمی كند و اگر از خوبی خوشش آید و آنرا مطابق با هوای نفسانی خود دید دیگر چه چیزی مانعش میشود كه از خوبی دوری كند ؟ شیطان بدی را برای انسان خوب جلوه میدهد و آدمی را وسوسه میكند اما با توجه به آیه فوق این كار در مورد قاطبه صحابه ممكن نبوده زیرا خدا دلهای آنها را به ایمان آرایش داده بود پس آنها راشد بودند و دائماً به جلو میرفتند .

خوب! حالا حرف كی را باور كنیم ؟ حرف خدا را كه گواهی میدهد این مردم ایمان دارند ایمان را دوست دارند و پیش میروند یا حرف آنكس را كه می گوید این مردم نفاق و كفر را دوست دارند و دائماً قهقرا میروند .

حرف كی را باوركنیم ای صاحبان چشم وگوش و دل حرف چه كسی را باور كنیم ؟

 

یكی شاید این جابگوید:  عمو! یواشتر چرا این قدر تند میروی از كجا معلوم كه این آیه در حق صحابه باشد ؟

در جواب می گویم : از این جمله آیه :

(وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ )

و بدانید در بین شما رسول خدا است .

از این آیه می فهمیم كه مقصود یاران پیامبر بوده اند

رسول خدا در بین كی بود؟ دربین ما بود یا در بین كفار مكه یا در روم یا در ایران ؟ درهیچكدام از این جاها نبود رسول خدا در مدینه و در بین مؤمنان بود و مؤمنان مدینه انصار بودند كه او را به شهر خود و درمیان خود راه دادند و مهاجرین بودند كه ایشان را تا آنجا همراهی كردند . پس همین دوگروه بودند و جای شك و بحث هم نیست !

ياری دهندگان محمد ( صلی الله عليه وآله و سلم )

(وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) (لأنفال:62) ای محمد (صلی الله علیه وآله و سلم )‌ و اگر قصد فریب دادنت را دارند پس خدا ترا بس است خدایی كه یاری داد تو را به نصرت خود و بواسطه مؤمنان !كسانی كه محمد)صلی الله علیه وآله و سلم) را یاری دادند و سبب پیروزی او بركفار مكه شدند یك لشكر كامل بودند نه 4یا5 نفر و خداوند گواهی میداد كه در مقابل خدعه كفار خدا او را با یاری خود و یاری مؤمنان تائید می كند .

6ـ فرشتگان به كمك صحابه آمدند .

(إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهِ مُنْزَلِينَ)(بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهُ مُسَوِّمِينَ) (آل عمران:125)

پس وقتی می گفتی به مسلمانان آیا بس نیست شما را اینكه پروردگارتان یاریتان كند به 3هزار فرشته فرود آورده شده ! بله اگر صبر كنید و تقوی پیشه نمایید آن هنگام كه كافران با جوش خود به شما هجوم آوردند پس پرودگار تان شما را با 5 هزار فرشته نشان زده شده یاری دهد .

(إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَهً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَهِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ) (لأنفال:11-12 )

  بیاد آورید آن هنگام را كه خداوند شما را خواب آلود كرد تا از طرفش برایتان آرامش باشد. و فرود میاورد برشما از آسمان آبی را تا بواسطه آن شما را پاك گرداند و پلیدی شیطان را از شما دور كند و قلب هایتان را به هم وصل نماید و قدمهایتان را ثابت و پا برجا گرداند آنگاه كه وحی می فرستاد خدایت بسوی فرشتگان كه بدرستی من با شمایم پس استوار سازید مسلمانان را ، رعب خواهم افگند در دل كافران بزنید بالای گردنها و بزنید دست و پای ایشان را از هر طرف .

(فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (لأنفال:17)

پس شما نكشتید آن گروه را و لكن خدا كشتشان ! و تیر نیانداختی تو آن هنگام كه تیراندازی كردی ( بلكه در اصل ) خدا تیرانداخت تامسلمانان را ازطرف خویش عطاء بخشد و بدرستیكه الله شنوای داناست .

 

(قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَهٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَهٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَهٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَهً لِأُولِي الْأَبْصَارِ) (آل عمران:13) «بدرستیكه برای شما در دو گروه كه بهم آویختند نشانه ای است .گروهی در راه خدا جهاد میكردند و گروه دیگر كافر بودند . مسلمانان آن كافران را دو برابر خویش دیدند ولی خدا هركسی را بخواهد بپیروزی رساند و تاییدش كند بدرستیكه درآن عبرتی است برای صاحبان بصیرت . »

تمام این آیات درباره اصحاب پیامبر و مربوط به یوم بدر است و اكثریت این بزرگان بدری پس از وفات پیامبر نیز زنده بودند یعنی همه این آیات را خدا در باره كسانی گفته كه میدانسته كافر می شوند !!

7ـ بدی به آنها نمی رسد .

و این آیه در مورد كسانیست كه پس از شكست در جنگ احد سستی نكردند و بدنبال كافران رفتند و بتعقیب آنان پرداختند تا كفار پراگنده و فراری شدند .

(الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ) (آل عمران: 172-174)

(آن كسانیكه پس از رسیدن زخم و آزار، حكم خدا و پیامبرش را قبول كردند برای نیكوكاران وتقوی پیشه كنندگان آن جماعت پاداشی بس بزرگ است .

برای آنهائی كه وقتی مردم برایشان گفتند كه كافران برضد شما لشكر ها گرد آورده اند پس بترسید و بر حذر باشید اما آنها ایمانشان فزونی گرفت و جواب دادند . خدا ما را كافی است . و نیكو كارگزار و وكیلی است . پس برگشتند با نعمتی از خدا و فضلی از او كه بواسطه آن نرسد به آنها هیچ بدی و سختی و جویای خشنودی خدا شدند و خدا دارای فضل بزرگ است .) خداوند میفرماید .

(... لم يمسسهم سوء... ) بدی آنها را لمس نكرد .

خیلی از این افراد در انتخاب خلیفه پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم ) شركت داشتند چطور شیعه بعد از آنكه خداوند(جل و علا ) ضمانت كرده كه (لم يمسهم سوء) گواهی میدهد كه این مردم به بزرگترین بدی متصور یعنی نافرمانی و مخفی كردن دستور خدا چنگ آویختند .

8ـ حقا كه مؤمن هستند

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (لأنفال:74)

( و آنها ئیكه ایمان آوردند و هجرت كردند و جهاد در راه خدا نمودند و كسانیكه آنها را پناه دادند و یاری نمودند آنها حقا كه مؤمنند و برای آنها آمرزش و روزی نیك است . )

و بعضی ها می گویند حقا كه كافرند . حرف كی را باور كنیم حرف قرآن را ؟

باحرف كسی كه میگوید ایمان به قران دارد ولی برخلاف قران حرف می زند ؟.

9ـ رستگاران !

(الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) (التوبة:20 )

(و آنان كه ایمان آورده و هجرت نمودند و جهاد كردند در راه خدا با مالها و جان هایشان دارای درجه و مرتبه بلند تری در نزد خدا هستند و اینها رستگارانند )

10ـ بشارت يافته گان

این آیه دنباله آیه ذكرشده در بالاست .

(يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ) (التوبة:21)

 بشارت میدهد خدا ایشان آنها را به رحمتی از جانب خود و خشنودی و رضوان و باغها و آنها در آن نعمت ها جاودان خواهند بود .

خداوند آنها را بشارت به بهشت میدهد گروهی از مسلمانها به آنان مژده جهنم میدهند جهنم در دست شماست یا دردست خدا بهشت در اختیار شماست یا در اختیار الله ؟

11ـ متقی هستند

(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّة حَمِيَّة الْجَاهِلِيَّة فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَة التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) (الفتح:26)

(هنگامیكه كافران در دلهای خود غیرت از نوع جاهلی آنرا قرار دادند پس خداوند (جل وعلا) آرامش را بر رسولش و بر مؤمنین نازل فرمود و آنها را پایبند كلمه تقوی كرد و آنها سزاوار تر بودند به تقوی و اهل تقوی بودند و خدا برهرچیزی داناست .)

ما در این باره شرحی نمی نویسیم اگركسی هنوز در باره لشكر محمد« صلی الله علیه وآله و سلم » نظرخوبی ندارد پس یك بار دیگر آیه را بخواند .

12ـ خدا ازآنها راضی است.

پیشتر نوشتیم كه الله (جل وعلا ) از آنانیكه در بیعت رضوان با رسول خدا بیعت كردند خشنود شد آنها كسانی بودند كه قبل از فتح مكه ایمان آوردند و از مكه به مدینه هجرت كردند یا در مدینه مهاجرین را پناه دادند خدا از آنها بنام مهاجران و انصار اولیه نام می برد و در باره آنها می فرماید .

(وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (التوبة:100)

( و پیشی جستگان نخستین از مهاجران و انصار و كسانیكه پیروی كردند از مهاجرین و انصار به نیكوئی خشنود شد خداوند (جل و علا) از آنها ، آنها نیز از خداوند خشنود شدند و خدا آماده ساخت برای آنها بهشتهای كه از زیرش نهرها جاریست . جاودان در آن برای همیشه باشند و آن رستگاری بسیار بزرگ است! )

این آیه مهر باطل برهرگونه اباطیل میزند خدا اعلان فرموده كه از مهاجرین و انصار اولیه خشنود است و آنها را در بهشت، ابد الابد، داخل می كند و لو آنكه نادان در دنیا یقه بدرد و آنها را كافر و منافق بداند كسی كه ایمان به قرآن داشته باشد با خواندن این آیه آیا دیگر حق اساء ادب درحق صحابه را دارد .

13ـ صحابه بهتر از ما هستند .

 

(لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَهً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً) (النساء:95) (هرگز مومنان نشسته ای كه نقصی جسمی و یا دلیلی قانع كننده برای این نشستن ندارند با مجاهدانی كه در راه خدا با مال و جان جهاد می كنند برابر نیستند خداوند جهاد كننده گان با مال و جان در راه خدا را برنشستگان در مرتبه و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و خداوند مجاهدین را نسبت به نشستگان با مزدی بزرگ افزونی داده است ) همه میدانیم كه علی و عمر و عثمان و ابوبكر و ابوعبیده و عایشه و زبیر و طلحه و سعد بن ابی و قاص سعد بن عباده و دیگران ( رضی الله عنهم اجمعین ) قبل از فتح  مسلمان شدند و هزارتا مسلمان ، كه پس از فتح انفاق كردند یا جهاد كردند و لو هركسی باشد با یكی از اصحاب اولیه برابر نیستند كسی كه خدا او را بهتر از ما میداند به ما چه میرسد كه در باره آنها زبان درازی كنیم ؟

حالا اگر بعد از این همه آیات كه ذكر شد یكی بیاید و بگوید ( ایمان به قرآن دارم آیاتش را قبول دارم اما نمی پذیرم كه صحابه انسانهای شریفی بودند ) بنظر شما آیا تناقض گویی نمی كند ؟

 

+ نوشته شده توسط جمعی از طلاب در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 18:3 |